تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
خوب دیگه اینم حکایت اناربانو و اقای گوجه سبز ئه!!
کاش میدانستی من سکوتم حرف است
حرف هایم حرف است٬ خنده هایم حرف است
کاش میدانستی میتوانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش میدانستی!!کاش میفهمیدی ! کاش و صد کاش نمیترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس سایه های بوی مشام مرا سوی تو نخواهند اورد!!
یه جایی گوشه دلم ٬یه جایی گوشه قلبم دست نخورده و بکر میمونه برای تو بهترینم اما به هر حال مسیر زندگیمون رو مشخص کردی!! تو با آدم های دور و برت منم با...!!
پ.ن: دوستان عزیزم فکر نمیکنم دیگه بنویسم ! شاید جایی روزی بیام بنویسم وقتی توی زندگی افتادم! اما حالا نه!! شرمنده ام که تک تک خداحافظی نمیکنم از همه تون!! مرسی برای تمام روزهایی که همراهم بودید! مرسی که با گریه هام گریه کردین و با شادیام خندیدین!!مرسی که بهترین لحظه هام رو برام ساختین هم توی این دنیای مجازی هم بیرون از اون!!مث همیشه دوستون دارم!! نظرات بازه اما برای خودم!! شاید روزی با اسم خودم برگشتم!!
مدت هاست از تو بی خبرم
مدت هاست نامه هایم را نیز بی جواب گذاشته ای
نمیدانم چرا مثل مادر ها دائما دلشوره فرزند پیدا کرده ام
میخواهم دل برکنم و راهی شوم
میخواهم خود را به فراموشی بسپارم
و عشق را جا بگذارم تا از این دل نگرانی ها رها شوم!
باید ارام شوم
شاید هم از چیزی فرار میکنم
و تو بهانه ای برای گریز من هستی.
به هر حال هر چه هست
باید از این پریشانی احوال رها شوم!!







