تبليغاتX
روز نوشت های انار بانو
بده دستاتو  به من تا باورم شه پیشمی

 میدونم خوب میدونی تو تارو پودو ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من

چرا من  نگذرم از یه  پوست و خون به اسم تن

تو خیالم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

توی این کابوس درد رویای مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو  تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی

هر چقدر  بد میشم اما تو نجابت میکنی

هر کجای دنیا باشم با منی و در منی

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

 

سلام دوست جونا خوبید؟؟فردا تولدمه یکی از بهترین کادوهای تولدم رو گرفتم امروز و البته امروز بزرگ ترین سوتی زندگیم رو دادم اول اینو نشون بدم این کادوی تولدمه که از بهترینم گرفتم  بعد همسوتیمو بگم امروز که با هم بودیم من هوس هات چاکلت کردم رفتیمهات چاکلت بالای فری کثیف   .همچین که اومدم بخورم خامه های روشو خوردماومدم خودشو بخورم که نمیدونم چی شد شست پام رفت تو چشمم و خیلی ییهویی نصف لیوان ریخت روم یه لحظه حس کردم همه وجودم سوخت نمیدونم تا حالا تجربه یه همچین چیزی داشتین یا نه ؟؟ اما یه لحظه حس کردمسوختم و روی شلوارم پر شکلات داغ شد بعد خوب خدا رو شکر از اونجایی که تو ماشین دوست جون دستمال کاغذی نداشتیم من مجبور شدم از ماشین پیاده شم  این ماشین پشتی دید چی شده دوتا دختر با دو تا پسر که پسراش خارجی بودن از کجا فهمیدم از خارجه اومدن؟  خوب فهمیدم دیگه به من میگن خانم مارپل بعد پسره کلی بهم دستمال کاغذی داد که خوب من نمیدونستم  کجا رو پاک کنممانتوم  شلوارم روسری سفیدم رو صندلی ماشین   و کاپشنم آره مادر نمیخواد بگی یادم رفت پیش بندمو ببندم  شرمنده بعد از اون که تمامدستم ساعتم زنجیر دستم همه اش باهم شکلاتی شدیهو حس کردم خنک شدم خیلی خنک بعد تا خود خونه بوی شکلات میدادم دستم صورتم تنم کلی خوش بو شده بودم  حمید هی دستمو میگرفت بو میکرد  دوستشم میگفت کلی بو شکلات میدیخوبه ... بعد با  همون مانتو اومدم خونه مامان یه لحظه گف خوردی زمین گفتم نه!! با سر رفتم تو شکلات   ای خدا مادر پیشبندتو باز نبستی!!! آخه این مامان من عادت کرده هر دفعه یه چیزی روی خودم بریزم  بعدم به مناسبت تولدم رفتم شام خریدم که از فردا میرویم توی یک رژیم بسیار سخت  که تا عید 5 کیلو کم کنیم من میتونم میدونم میتونم (نگو نمیتونم پرو) آهان دیگه دیشب با پسر عمه هام و دنیا و راستین رفتیم خانه کودک   یه عکسم از این دوتا بذارم  این دنیااینم راستینخوب دیگه فعلاً حرفی نمیمونه

 پ.ن: شعر بالا از آلبوم "وایسا دنیا" ، رضا صادقی ،  خیلی شعر قشنگیهاگه گوش کرده باشید حتما متوجه حرف من میشید منکه خیلی خوشم اومد ازش

پ.ن1: آلبوم جدید منصور گوش کردم کامل از صبح هی دارم میخونم دونه دونه دونه، یه دنیا میدونه ،من عاشقم عاشق، تو یکی یه دونه

تا بعد به قول نازلی همه تون رو دوست دارم به همون اندازه که باید

 

 

+ : نوشته شده توسط انار بانو : شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 : ساعت 22:30 :
ترس از حمام
نمیدونم چرا دیگه دلم نمیخواد برم حموم البته میدونم ها ولی به خدا دیگه نمیدونم چه کنم  راستش من یه مشکلی دارم اونم اینه هر صابونی به پوستم نمیسازه و فقط صابون مخصوص  من رو وقتی دم اون یکی خونه بودیم یه عطاری داشت که همیشه ازش به تعداد زیاد میگرفتم و میذاشتم تو خونه باشه وقتیم اومدیم این ور باز هر بار که میرفتم ۳ تا میخردم میاوردم با خودم تا اینکه یک ماهی هست صابونم تموم شده اون عطاری دیگه از اون صابونم نداره و من  بیش از هزار مدل صابون رو امتحان کردم بلکه آلرژی پیدا نکنم بهش اما نشد امروزبدتر این  بود من هنوز از توی حموم در نیومده خارش های بدنم شروع شد   بدنم همون زیر دوش قرمز  شد منی که هر روز توی حموم بودم روزی ۲ بار حموم میکردم همه بهم میگفتن ماهی  حالا  متنفرم از اینکه برم حموم از خارش بعدش بدم میاد همه دست و پام قرمز میشه هر کی  ندونه فکر میکنه ۱ ماهه نرفتم  حموم از اول هفته تا حالا ۴ تا صابون رو امتحان کردم امروزم شامپو بدن رو اما بازم الآن همه جونم داره میخاره  آییییییییییییییی دارم میمیرم

دوشنبه یه کلاس دارم ساعت ۱ تا ۲:۳۰ با یه استاد خانوم ولی تا حدودی گیج مشنگ که اون روز میخواست ازمون امتحان بگیره منم از اونجاییکه آخرت بلد بودن درس بودم  با اعتماد به نفس کامل رفتم سر جلسه از سوالات هیچی نفهمیدم دیدم حالا که کار ندارم بذار  شیشه عینکم کثیفه پاکش کنم اسپری و دستمال رو در آوردم و با یه خونسردی  ذاتی  که فقط مختص خودمه   شروع کردم عینکمو پاک کردن و به قول مریم استاد دلش  میخواست اون لحظه که من این کارو میکنم سر به تنم نباشه اما من یه لبخند رضایت بخش  به دلیل تمیزی عینکم زدم بعدم در مورد چند سوال با مریم که بغلم نشسته بود مشورت کردم  که دیدم اونم بدتر از من گل و بلبل داده امتحانشو  خلاصه ۲ تا سوال نصفه نیمه جواب دادم در حال خندیدن با مریم بودم که استاد گفت :خانوم.. نمیخوای برگتو بدی؟  گفتم چرا و  رفتم برگه رو دادم  و اومدم بیرون نشستم تا سارا مریم که مطمئن بودم همین الآن میان از در  بیان بیرون هر کی یه حرفی زد  بعدم استاد گفت هر کی نمره اش خوب شد تاثیر نمیده بد شده تاثیر میده  اونروز قرار نبود برم پیش حمید چون کار داشت گفتم نرم بهتره رفتم وسایلو گذاشتم  تو سرویس خودمون اومدم از سارا جزوه اش رو بگیرم که یکی از بچه ها از پشت داد زد  شادی امتحانو چه کردی؟ گفتم گل و بلبل دادم امتحانو  . گفتم این زنیکه با کمال پرویی میگه اگه  کی نمره اش خوب شد تاثیر نمیده بد شد تاثیر میده اونی یکی گفت استاده کی هست؟  گفتم نمیدونم صفر پوره صفدر پوره  صفری پوره صفر پوره  نمیدونم چی هس؟ که یهو  یکی از بچه ها از صندلی بغلی آروم گفت اوناهاش اون جلو نشسته    خدا هیچ کسیو  سیب نکنه اونم از نوع کالش که دهن آدم صاف میشه خود آدمم به .. میره  اصلاْ لعنت به  دهنی که بد موقع باز میشه  لعنت لعنت اصلاْ دیگه روم نشد حرف بزنم فقط به مری گفتم برو کیف منو از توی سرویس خودم بیار که من جلو چشم این رژه نرم آخه بدبختی اینه منو کامل میشناسه از کجا نمیدونم چون تا حالا همه اش ۴ بار سر کلاسش حضور به هم رسوندم  اما  از اونجاییکه لوک خوش شانسم همیشه تو چشمم  وقتیم رسیدیم نوبنیاد این قدر وایسادم تا پیاده شد رفت مری میگه جالب میشد یهو اون وسط بلند میشد خودشو معرفی میکرد   بعد دوباره میشست سر جاش. شاید اگه من بودم همین کارو میکردم به هر حال شما فکر میکنید  منو میندازه آیا؟؟ به حمید گفتم گفت صد بار بهت گفتم اول این ور و اون ورتو ببین بعد  توفیق دیدن اجباری حمیدم نصیبمون شد

سه شنبه کلاس میکرو داشتم ساعت اول گفتم نمیرم همه اش کنفرانش بچه هاس امروز  حسش نیست از ۳ جلسه غیبتم استفاده میکنم دیدم بعد ۱۰ دقیقه از شروع کلاس اون استاد خوشگله (تریپ خوشحالیه ) اومد گفت خانوم... تشریف نمیارید سر کلاس؟؟  منم گفتم استاد چرا میام حالا شما برید منم میام .گفت نه اگه نمیخوای بیای بگو از غیبت هات استفاده کن منم گفتم غیبت بزن .مرتیکه دنبالم راه افتاده منو بکشونه سر کلاس   ساعت بعد که باهاش آب و خاک داشتم همچین که منو دید سر کلاسش نیش تا اینجا باز   گفت :منت گذاشتین اومدین سر کلاس  . منم گفتم آخه استاد شرایط روحی مساعدی  نداشتم گفتم میام جو کلاس رو متشنج میکنم. گف: ما که نمیذاشتیم شما این جوری بمونی اَی خدا من به کی بگم معصوم میگه گلوش گیر کرده میگم آره فقط کم مونده دیگه این گیر بده  به من...

مامان بابا گفتم اگه حمید میخواد ۲ سال صبر کنه درست بیشترش بره کمترش بمونه  و  حمیدم داره فکر میکنه ببینه واقعاْ تضمینی هست که تا ۲ سال دیگه منو رد نکرده باشن؟؟

 

پ.ن:شادی جان معذرت میخوام اگه ناراحتت کردم اما واقعاْ به یکی نیاز داشتم که آرومم کنه

اما وقتی دیدم صدات آروم و خوشحاله دیگه تماس نگرفتم که روزت با گریه های من خراب نشه

 

پ.ن۱: کسی از نازلی و رونیکا خبر داره دارم میمیرم از نگرانی

+ : نوشته شده توسط انار بانو : پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 : ساعت 21:33 :
سوتی
به قول نازلی چلام چه طولین شما؟؟

اناردر بسته بندی های جدید به بازار آمدانار با مدل غم ۲۰۱۰انار از نوع شادیبه دلیل اینکه هر روز من یه مدلم یا یه قیافه هر کدوم رو خواستین بگید عرضه میشهمنم خوفم این شبای احیا دعامون کردین یا نه؟من که همه اش خواب بودم گفتم امشب میرم احیا حالا تا ببینم چی میشه آخه فردا دانشگاه دارم وای امروز چه بارونی بود صبح ساعت ۵:۳۰ که از خونه زدم بیرون آخه من جدیدا با سوپور های محله هم شیفت شدم یک بارون خوشگلی میومد  کلی گفتم آ خدا دمت گرمآخه من عاشق بارونم وقتی زیر بارون راه میرم حس میکنم روحم داره تازه میشه دارم پاک میشم .امروزم وقتی بارونو دیدم اول این جوری شدمبعدم این جوری بعدم مثل دیونه ها سوت زدم از رو جدول های کنار خیابون رد شدمبعدم همه فکر کردن من خل شدم خواستن زنگ بزنن امین اباد بیان منو جمعکنن ببرنبعد لفتم (این مدلیه وقتی میخوام واسه حمید لوس بشم این جوری میحرفم) سوار سرویس شدم راننده هه همونی بود که من دوسش دارم(چشم حمید روشن)آخه این آقاهه هر وقت من خوابم میاد میخوام خیر سرم تو سرویس بخوابم  یه آهنگ قردار میذاره که تا قرنیه چشمتم قر میدهمنم که اصلا نمیتونم خودمو کنترل کنم نتیجه اینکه یهو خواب از کله ام میپره و قر کمرم شروع میشهرفتیم رسیدیم دانشگاه نمیدونم تو طبقه ۲ یک سری از پسرا جمع شده بودن هی ۲ دقیقه به ۲ دقیقه یه صلوات میفرستادن منم سر یه حرفی که شنیده بودم سر یه قضیه مالی توی فشار بودم هی اینا پاتیناژ میکردن رو اعصابم هی بر میگشتم چپ چپ نگاهشون میکردم بلکه از روبرن میبینم نهاین قدر پرون ان هیچی من از رو رفتم اومدم رفتم اون یکی ساختمون قبلشم راه رفتم گفتم پسر جماعت د عالمهفهمیدین که یه فحش بد ... حالا شما به روی خودتون نیارید بلا نسبت شما بعدم اومدیم تو سرویس که بیایم خونه یهو من گفتم فکر کنم یه چیزی تو گلوم گیر کرده کالباس خوردیم آب نخوردم بعدش واسه همین تو گلوم مونده!مریم یهو گفت چی تو چیت گیر کردهیهو منو سارا  اول اینجوری بعدم این جوری شدیممنم که با هر خنده پخش زمینمما کلاْ هر سه مون خدای سوتی شدیم ... اون دفعه با سارا و هادی (دوست پسر سارا)رفتیم دفتراستاد کاردار معرف حضور که هست هادی یه خرده زیادی بلبل زبونی کردجلو کارداراومدیم سوار اسانسور شدیم که برگردیم خونه یهو تو اسانسور سارا خیلی جدی رو به من گفت انار در بیار دیگهمن و هادی یه لحظه مات بهم نگاه کردیم میگم چیو؟چرا این جوری حرف میزنی جلو تو زشته با هادی تنها شدم بعد در میارم میگه الاغ منظورم کفشته میخوام بزنمش  دیگه فقط کافی بود قیافه منو هادیو ببینی جفتمون پخش زمین شدیم از خنده  میگم خوب یه ذره مثل آدم حرف بزنی میمیریدر آر ببینم چیه آخه بچه زشته استاد کاردار به ما ۳ تا میگه ۳ تفنگ دار  اما خودمون فکر میکنیم ۳ کله پوک خیلی بهترهخوب چیه بهتره دیگه ... تازه اگه اسمای جایگزین دارید بگید روش فکر میکنیم شایدم فکر ما رو بکنه

مخلص شما انار بانو

+ : نوشته شده توسط انار بانو : دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 : ساعت 19:23 :