بهترین های سال پیش:
عشق حمید
روز به روز بیشتر شد و هنوزم که هنوزه بابت عشقش خدا رو شکر میکنم
! و امیدوارم همه مردم دنیا آرامش رو در کنار عشقشون تجربه کنند البته بدون جدایی!![]()
یک سری از دوستان بلاگی رو از نزدیک دیدم که خیلی خوشحالم کرد! اسم نمیبرم که کسی ناراحت نشه!![]()
کار کردنم تو یک شرکت خصوصی که خیلی تجربه ها بدست آوردم!![]()
نزدیکی بیش از اندازه به یک سری از دوستان تا حدی که حتی فکرشم نمیکردم بتونم باهاشون در ارتباط باشم!!![]()
بالا رفتن ایمان و اعتقادم بعد از رفتن حمید٬ و فهمیدن نقاط ضعفم و سعی در بهبودش!![]()
بدترین های سال ۸۶:![]()
فوت شوهر خاله ام(خرداد ماه) فوت پسر خاله ام( مرداد ماه)٬ فوت مادربزرگم(مهر ماه) ,
چندین نفر از اقوام دور و نزدیک بعد از مرگ مادر بزرگم!
جدایی از حمید، کسی که همه کسم شده بود!![]()
روزای تلخ و درد آور نبودش که تقریبا خیلی طول کشید تا با نبودنش کنار بیام!! و فاجعه وقتی بود که با شنیدن یه خبر همه زندگیم رو تباه دیدم!![]()
کلا سال 86 بدهاش خیلی بیشتر از خوباش بود! و به عینه همه رو توی بلاگم نوشتم! اما میدونم سال 87 خیلی بهتره چون: بی صبرانه منتظر 14 مهر هستم برای اومدن بهترین،مهربونترین و عاشق ترین دایی دنیا
، از الان لحظه شماری میکنم! عاشقتم دایی جونم! اگه خدا بخواد برم دنبال کارای پایان نامه که بتونم تخصصم رو توی رشته پایان نامه تکمیل کنم!! و به قول غراله دوستم منتظر یه اتفاقم، و نمیخوام بهش فکر کنم تا وقتی اون اتفاق افتاد سوپرایزم کنه!و عشق که هنوز تو وجودم پر میزنه ، من تورو یادم نرفته ، تو چی؟؟ تو با من چه کرده ایی که از یادم نمیروی؟؟ ![]()
برای همه دوستان و اونایی که میشناسم یا نمیشناسم سال خوب پر خیر و برکت و سرشار از نیکی رو ارزو دارم! لحظه تحویل سال ما رو هم دعا کنید!!![]()
![]()
مرغ امین نمیدونم خانومی یا اقا
اما لطفا همین الان از بالا سر من رد شو چون یه دعای گنده تو دلم کردم که امیدوارم شنیده باشی!! میدونم که درستش میکنی!!![]()
پیشاپیش سال نو مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
انار نوشت: اینم اناربانو با موهای جدید![]()
انارنوشت۱: دیدمت وای چه دیداری بود! این چه دیدار دل ازاری بود!
بی گمان برده ای از یاد آن عهد که مرا با تو سروکاری بود!
بعدا نوشت: دوستان عزیزی که تازه میخوان این پست رو بخونند و دوستانی که خوندن من حالم خوبه مشکلی ندارم! اتفاقیم نیفتاده! فقط یکی دهنشو. باز کرده بود به من دوستم هر چی که لایق خودشه گفته بود که هم من هم مریم که به ایشون توهین شده بود توی این پست جوابش رو دادیم! و تازه فهمیدم چقدر آدم فضول تو بلاگم سرک میکشه! چون من تازه میخواست ادرس بلاگ رو برای اون دو نفر بفرستم که دیدم خودشون تشریف فرما شدن! مهدی خان از این به بعد راحت بیا اینجا و با دقت بخون! چون از این به بعد دلیلای بیشتری برای سرک تو زندگی من پیدا میکنی!! ارامشی که تو نتونستی بهش بدی رو پیدا کرده!! اگرم کامنتت تایید نشد روز اول چون منتظر اجازه مریم بودم ! همین و همین! از تو خیلی مرد تر و شجاع ترم!!
نمیدونم چند نفر از شما ها فکر میکنه من آدم حسودی هستم و طاقت دیدن خوشبختی دیگران رو ندارم!چند نفرتون فکر میکنید من اونقدر پستم که به خاطر اینکه زندگی عاشقانه خودم و ارزوهام خراب شده حاضرم زندگی یکی از بهترین دوستام رو هم خراب کنم و تو گوشش بخونم که عشق کشکه و باهاش بهم بزن و ...!! من واقعا نمیدونم باید به دوستی اعتماد کنم که توی همین دنیای مجازی همه کار برام کرد تا من رو خوشحال ببینه یا دوستی که توی دنیای واقعی بیش از اندازه براش احترام قائل بودم و حالا که رابطه اش با دوست دخترش که دوست من باشه بهم خورده به هر طریقی سعی داشته چه من چه دوستم رو زجر بده و اعصاب هر دومون رو خرد کنه!! دوستان این نوشته هم مخاطبان(مخاطب نه چون چند نفرند!!) شخصی داره اوناییکه باید خودشون میدونند کما اینکه من مجبور شدم چندین بلاگ عوض کنم تا دیگه از دست اونا راحت باشم میبینم نه هنوز ادامه میدن به فضولیشون تو زندگی من! خوب ببین روی حرفام دقیقا با خودته که گفتی نمیبخشمت شادی به خاطر اینکه تو مسبب جدایی من و مریم شدی!!ببینم مگه من خودم شماهارو با هم دوست نکردم؟؟ مگه هزار بار به مشکل خوردی کمکت نکردم؟؟ حالا بیام باعث جدایی تون بشم؟؟ تو و اون دوست فضولت که همه جا سرک میکشه مثلا احساس لطیف داره اما باطنش خیلی پست و زذله نشستین ببینین من کجا میرم ؟با کی میرم؟ کی میرم ؟ یا نه بگید ببین شادی دوباره تو دوستی شکست خورد! اره شکست خوردم افتادم اما وقتی افتادم نرفتم دم خونه عشقم پدر مادرشو بکشم به فحش! نرفتم هر چی که بهش به عنوان کادوی تولد داده بودم با عنوان طلب پس بگیرم! نرفتم بگم اول تورو میکشم بعد خودمو !نرفتم هر چی از دهنم در اومد بارشون کنم و کلا خانواده ش رو ببرم زیر سوال بعدم با پرویی بگم دوست دارم!! ای تف به اون دوست داشتنت که نفهمیدی خواسته معشوقت باید برات مهم تر باشه!! اره منم حمید رو اذیت کردم! با رفتارام!با اخلاقام! حتی بعد جدایی مون کم اذیتش نکردم!! اما بالاخره فهمیدم خودم مقصر بودم تو جداییمون!گردن دوستاش و .. ننداختم! مث تو بقیه رو محکوم نکردم! میدونم که معنی حرفام رو میفهمی! میدونم بقیه متوجه نمیشند که چی میگم چون چیزی نمیدونند اما اونایی که باید درک میکنند! تویی که فکر میکنی دوست دخترت این قدر بچه اس که از وقتی اومد تو 360 میخواد باتو بهم بزنه!!توییکه نفهمیدی خالصانه دو سال تمام عاشقت بود و همه کاری برات کرد! گیر دادنا ،اذیت کردنا، و هر چیزی که بود رو تحمل کرد چون دوست داشت! اما حالا هر چی از دهنت در میاد بهش میگی؟؟ چه طوری روت میشه اینجوری حرف بزنی؟؟ مگه 4بار بهم نزدید؟؟ مگه این پدر مادر تو نبودن که اومدن التماسش که تورو خدا پسرمون خودکشی کرده بیا و برگرد؟؟ حالا میگی مریم دست از سرت بر نمیداره؟؟ آخ که چقدر در موردت اشتباه کردم!! حمید در مورد تو درست حدس زده بود!! همون اوایل!همون حمید که به قول دوست تو لیاقت زندگی کردن با من رو نداره ، همون حمیدی که بد دهنه ، بی شعوره و هزارن چیز دیگه در نظر تون .همون آدم به خداوندی خدا شرف داره به دوست ... تو که فقط بلده با دل دخترا بازی کنه! با احساس آدما بازی کنه! که دوست دختر جدیدش از گذشته اش هیچی نمیدونه! تا کی میخوای این کارو بکنی؟؟ اصن میدونی چیه؟؟ مریم با همه پسرای توی 360 دوسته! اینقدرم سرش شلوغه که وقت کار دیگه ایی نداره!اون عکساییم که تو ازش دم میزدی که چه چیزایی گذاشته تو 360 یه عکس با حجابی کامله که خوب دیدی که تنهام نیست من و سارا هم کنارشیم!!ااینم اون عکس بد حجاب!!حدارو شکر نه بد جور عکس انداختیم نه هیچ کدوم ل خ ت یم، اینقدرم خسته هستیم توی عکس که چشمای ماها داره بسته میشه از زور خواب! تو چه عکسی ازش داری که اینجوری تهدیدش میکنی؟؟ میخوای بترسه بیاد التماس؟؟ تو تمام جاهایی که ما با هم رفتیم توی تمام عکسامون گوشی تلفن دستشه! چرا چون تو هی مثلا دلت تنگ میشد! اره خودمم این جوری بودم! میدونم ولی من واقعا دل تنگ حمید میشدم! دلم میخواست کنارش باشم! اما تو... !!! نمیدونم چرا اینارو نوشتم! فقط خواستم بگم نه من ازت میگذرم بابت تمام توهین هایی که بهم کردی و فکر کردی که من باعث جداییتون شدم نه دوستم ازت میگذره بابت تمام توهین ها و فحش هایی که به خودش و مادر پدر مهربونش دادی!!رسم عاشقی این نیست!!مرد باش پای ادعای عشقت وایسا و از خوشحالی مریم لذت ببر!!!
اینم حرفای خود مریمه که پایینش دارم اضافه میکنم به خواست خودش: حتی واسه در آوردن چشم کسایی که این روزا نشستن و منتظر بد بخت شدن و زمین خوردن من هستم اونقدر بالا میرم که حتی دستتون بهم نرسه،اینقدر که به خاطر تمام اذیت ها و کاراشون پشیمون بشند!از همه کسایی که به نوعی باعث ناراحتی من و اطرافیانم شدن میگذرم جز اونیکه روز 23 بهمن فقط به خاطر خودخواهی مزخرفش و ادعاهای دروغش که حتی شک دارم چیزی از دوست داشتن بدونه و بفهمه، کاری کرد که واسه اولین بار کینه یه نفر و تو دلم بذارم و اوناییکه همراهیش کردن و... که فقط به خدا واگذارشون میکنم چون بنده خدا براشون کمه!هر چند که دلم نمیخواد حتی دیگه اسمشون رو بشنوم،ازشون به حد مرگ متنفرم! ولی همه تون بدونید من دارم عشق و حال میکنم و به اون ارامشی که میخواستم رسیدم آدمای اضافی رو از زندگیم بیرون کردم. تو زندگی و قلب و فکر من هیچ جایی واسه آدمای خودخواه ،فضول، یکدنده،مغرور، بی احساس و پر توقع و چیزای دیگه نیست! و از همه کسایی که پای... کردن تو کفش من و همه ش تو زندگیم سرک میکشند میخوام یه لطفی کنند با زبون خوش دست از سر من و زندگیم بردارند چون هر چی بیشتر بیاید دنبالم تحملش براتون سخت تر میشه وقتی خوشبختی و ارامش من رو ببینید!
و تو !تویی که ادعای عشق داشتی و میگفتی عاشقمی قبل از اینکه کس دیگه رو بدبخت که نه ولی وقتشو بگیری اول خودت رو درست کن که بفهمی زندگی فقط و فقط خودت و خواسته های خودت نیست اول معنی دوست داشتن رو بفهم بعد ادعاش کن !دست از بچه بازی هات بر دار! سعی کن بزرگ بشی ادم بشی! توییکه خودت منو از همه عالم جدا کردی این تهمت رو به دیگران نزن که باعث جدایی مون شدن! توییکه نمیذاشتی پیاده روی عصر با مادرم برم یا حتی خرید اون وقت به دوستام میگی جدامون کردین؟؟تو منو از همه اونچه دوسش داشتم گرفتی!
یاد بگیر اولین اصل توی یک رابطه اعتماده! هر وقت اینقدر بزرگ شدی که بفهمی جای حرفای خصوصی فقط تو قلبته نه پشت تلفن و برای دیگران برو دنبال یه دختر دیگه! شاید تو و امثال تو برای خوش گذرونی و وقت تلف کردن برید تو 360 اما من فقط برای ارتباط داشتن با دوستام و داشتن دوستی سالم رفتم اونجا! اونجا برای من جاییه برای یه رابطه دوستانه واقعی!و خیلی چیزای که تو توان درکش رو نداری چون ذهنت مسمومه! من حتی نمیخوام بدونم داری چی کار میکنی یا زندگیت به کجا میرسه از تو یه خاطره گند مونده برام که تا لحظه مرگ فراموش نمیکنم! هر چند که تمام این 22 سال زندگی رو گذاشتم یه جایی تو کوله بار خاطره ها و پشت غبار گمشون کردم!اقای پسر خاله خیلی خوشحالم که به قولت اعتماد نکردم چون بهم ثابت شد که تو برادر من نیستی بلکه فقط به فکر پسر خاله تی که احیانا یه وقت ناراحت نشه !چون اگه به فکر من بودی منتظر روزی نبودی که پسری منو ... کنه اون وقت دلت خنک بشه! براتون متاسفم که فقط ادای آدم های روشنفکر و تحصیل کرده رو در میارید! هم خودت هم پسر خالت ، هم اون دوستت که منتظر بود تو با من بهم بزنی بری با خواهر دوست دختر جدیدش دوست بشی!
پ.ن: اگه همیشه به فکر انتقام باشم همیشه زخم هام تازه میمونند!!
انارنوشت1: این دو روز به مثال یک حیوان زیبا جذاب
آی کار نمودیم ،آی کار کردیم، ولی در عوض خونه مون داره برق میزنه! منم که خدا رو شکر هر چی عروسک داشتم از سقف اویزون کردم
! اون گوشه ام که معلومه اتاقم هنوز پرده نداره! همین جوری یه ملافه انداختیم از بیرون معلوم نباشه تا فردا مامان پرده شو بدوزه!!1و2 و3
انارنوشت۲:این عروسکم رو مامان وقتی من کلاس اول دبستان بودم برام از کیش اورد، بابام داشت میرفت حموم گفتم بابا بیا این نوه تم بشور
!! چرک شده موهاش کثیف شده
! بابام نیگام کرد گفت گوربابای نوه م صلوات!!![]()
کمکم کن تا یاد بگیرم همیشه و همه جا شکر گذارت باشم!!
همیشه همه جا تو بهترین و بدترین شرایط!
کمکم کن تا به اونچه میخوام برسم!!
کمکم کن تا از این شرایط سخت جون سالم به در ببرم!!
کمکم کن زود و عجولانه قضاوت نکنم!!
کمکم کن تا یادم باشه که همیشه این تویی که توی سختی ها نجاتم میدی نه بنده هات!
خدایا یادم بده تا با تمام اینکه سرشار از امیدم یه خبر نتونه این جوری بهمم بریزه!
خدایا ممنونم از اینکه اجازه دادی عاشقت باشم!
ممنونم که اجازه دادی این هفته و این شبای تنهاییم رو باهات پر کنم!
ممنونم از اینکه توی روزای بی کسیم همه کَس من شدی! و عاشقانه درد دلام رو گوش دادی!!
ای بخشنده ترین بخشندگان گنه کارم٬ آنقدر که قابل شمارش نیست.حتی میرتسم به گذشته برگردم و مرور کنم!ولی میدانم که تو بخشنده ترینی!توبه میکنم ٬همین امروز٬قبولم کن و کمکم کن تا دیگر شرمنده وار در خانه ات را نکوبم!
پ.ن: شرمنده همه دوستام هستم! این روزای آخر سال اصن وقت درست و حسابی ندارم!اینکه دوستان هر کی ازم توقع داره بهش سر بزنم کامنت بذارم فعلا شرمنده ام به بزرگواری خودتون ببخشید!
پ.ن۱:عکس ها همیشه جالبند چون قسمتی از زمانند که ساکن موندن(اینو برای اون ۴ تا دونه عکسی گفتم که امروز دیدم!بعد ۱ سال خاطره اون جمعه تو کوه رو برام زنده کرد٬من ٬تو٬ کله پاچه تو طباخی میدون تجریش٬یه جاده برفی٬ایستگاه ۳ کلک چال٬ دستای گره خوردمون تو هم٬سرمای تن من٬تن داغ تو٬چشمای پر از خوشحالی هردومون٬ و عشق !!چیزی که این روزا گمش کردیم!)
قسم به عشقمون قسم
هنوز برات دلواپسم
قرار نبود این جوری شه٬یهو بشی همه کسم!!
راستی چی شد چه جوری شد این جوری عاشقت شدم
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از بار خودم!
اولا که چلاملکم
!! از این که غیبت داشتیم معذرت میخوایم جمیعا
!!!
به دلیل اینکه خیلی قرو قاطی میخوام بنویسم شماره دارش میکنم
!
1:چند وقت بود دلم میخواست بیام بنویسم اما واقعا وقت نداشتم! نه اینکه حالا فکر کنی در گیر کارای نخست وزیری بودما
نه بابا اما بعد از جریان ملودی دیگه دست و دلم به نوشتن نمیرفت! انگار یکی بهم میگفت اول و آخر این دنیای مجازی همینه که هر کی هر چی که لایق خودشه بارت کنه و بره!! و کم ندیدیم از این جور موارد کما اینکه خیلی از دوستای عزیزم عطای بلاگ داشتن رو به لقاش فروختن و رفتن
!! خوب به هر حال بعد از کش و قوس های فراوان تصمیم گرفتم بنویسم!! به من چه هر کی هر چی میخواد پشت سرم بگه، بگه، ببخشیدا ... لقش!!اینقدر بگه تا بترکه!!
2:چند وقتیه دارم کتاب راز رو میخونم! حتما بیشتر تون فیلم راز رو دیدید که متاسفانه من ندیدم اما اگه پیدا کنم حتما میبینم فعلا که با کتابش دارم سر میکنم و خیلی داره بهم حال میده اساسی! خیلی خوب شد با صاحب کتاب دعوام شد کتاب رو بهش پس ندادما!! آخه این کتاب و دو تا کتاب دیگه(راهکار های موفقیت، قوانین زندگی) رو یکی از پسرای دانشگاه
بهم داد که منم بعدا باهاش دعوام شد ولی خوب شد کتاباشو بهش ندادم
! دارم رو تمرکزم کار میکنم! هرکی این کتابو نخونه همه عمرش بر فناست(دقت کنید دوستان نصف نه همه عمرش).
3:هفته گذشته یکی از هفته جالب بود برامون! سیستم دانشگاه به سیستم اینتر نتی وصل نمیشد بچه ها همه ریخته بودن دانشگاه! منم که اهل شیطنت مجازی و اینا
! خداییشم بخوای فکر کنی 6 ترمه دارم میرم دانشگاه یک بارم روی پسرای یونی دقت نکردیم! الانم نه که بخوام برم تو نخ شون اما همینکه یکی رو سوژه کنی بهش بخندی آخرت باحالیه!! 
4: به مجرد اینکه از یکی از دوستان اجازه بگیرم پستی مخصوص مینویسم اینجا به کوری چشم همه حسودان که میگن طاقت دیدن خوشبختی دیگران رو ندارم! فقط منتظر اجازه دوستمم! وگرنه خیلی حرفا رو دلم مونده! بابت توهین هایی که بهم کردی!
5: آخی این آهنگ جدیدا چگذه خوچگله!! مخصوصا محسن یگانه! منکه فقط میشینم گریه میکنم!! و البته بعد مدت ها یکی از آلبوم های داریوش رو گیر آوردم که از روی هاردم پاک شده بود !!اینکه میگه:
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی منکه منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقم و
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمیکنم نرو!
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین!
سفر نکن خورشیدکم ،ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو
نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه!
گریه نمیکنم نرو!
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین!
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه هام
اگرچه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم
آتش فشان عشقم و دریای پر تلاطمم!!
گریه نمیکنم نرو!
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نمیکنم ببین!
نه دیگه چون خیلی تو حسش بودم مجبور بودم همه ش رو بنویسم
! این آهنگ خاطره زیادی برای من داره از عشق!!وقتی گوش میکنم تک تک ش از جلوی چشمام رد میشه!!
6: چند وقتی بود از سوی تک تک دوستان با سوال های متفاوت رو به رو میشدم اما همه با یه مضمون!! نمیدونم چقدر تونستم همه رو با جواب هام قانع کنم! اما فکر میکنم در جواب یوشا کامل توضیح دادم که چرا این سردرگمی هنوز تو من وجود داره!! این مورد رو اینجا نوشتم برای ثبت شخصی توی روزانه هام!!![]()
7: من ارامش رو دوباره بدست میارم ! با تو و در کنار تو!! به این حرفم ایمان دارم! واسم مهم نیست چه جوری قراره برسم !نمیخوام فکر کنم که کائنات قراره چه جوری دست به دست هم بدن و من رو به اونچه میخوام برسونند! برام مهمه به اونچه میخوام میرسم!! و اون روز دارم میبینم!!حتی شیرینی روزهای خوب رو حس میکنم!!![]()
![]()
"زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم ، دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم"
8: کسی میتونه یه چند تا فیلم هالیوودی بهم معرفی کنه! به شرطیکه بکش بکش نباشه خانوادگی و باحال باشه! اگه هم زد و خورد داره قشنگ باشه!! خیلی هم فلسفی نباشه که هی بشینم فکر کنم اخرش چی شد!!
9: راستی کسی شماره حساب داریوش مهرجویی رو داره
؟؟ علی سنتوری رو دیدم و میخوام بابتش پول بریزم به حسابش!! الحق که فیلمش معرکه بود! اونایی که باید بهش مجوز بدن نمیدن اما بقیه فیلمای ابدوغ خیاری رو تایید میکنند
!! واقعا که گ ا و ند
انارنوشت:دوستان هر کی میاد تورو خدا لینکش رو بذاره به خدا همه لینکارو حفظ نیستم!!![]()
انارنوشت1: شاذه عزیزم
در اولین فرصت میفرستم برات!! شرمنده تم
! میدونم خیلی وقتت رو میگیره ! اما کسی رو جز خودت نداشتم برای این کار! البته اصلا اجباری نیست میتونی قبولش نکنی! فکراتو بکن و بهم بگو!! به هر حال یه دنیا ممنونم ازت!!
انارنوشت۲: گلی عزیزم(گلی گل گلی) در اولین فرصت برات میل میفرستم!!
انارنوشت3:این نوشته پایین رو گل باقالی خانوم برام گذاشته بود که خیلی خوشم اومد ازش:
من ترا من ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم ... که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر من ترا به کسی هدیه میدهم... که صدای ترا از هزار فرسخ راه دور در خشم... در مهربانی...در دلتنگی... در هزار همهمه ی دنیا یکه و تنها بشناسد .من ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که راز افتابگردان و تمام سخاوتهای عاشقانه ی این گل معصوم را بداند و ترنم دلپذیر هر اهنگ...هر نجوای کوچک... برایش یک خاطره ی مشترک باشد. او باید از رنگین کمان چشمان تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت افتابی یا ان دلی که من برایش میمیرم سرد و بارانیست... ای بهانه ی زنده بودنم ترا سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزار بار دیدن تو باز هم به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه من بتپد همانطور عاشق... همانطور مبهوت وقار و جمال بی مثال تو. ایا کسی پیدا خواهد شد؟!!! از من عاشقتر... و از من مهربانتر برای تو?? ترا به او سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید و او را که از من برای تو عاشقتر است هزار بار خواهم بوسید...
شش سکانس!!!
سکانس اول:
نشسته ام روبه روی حضورت .دقیق شده ام به حرف زدن ها و برخورد هایت با دیگران٬با خودم و با خودت!هر بار که به تو نگاه میکنم ٬اشتیاق دانستن جواب یک سوال٬ تمام ذهنم را به هم میریزد. دلم میخواهد این سوال هزار بار مطرح شده دست از سرم بردارد... اما دست بر نمیدارد و این دلبخواه من نیست. میخواهم یک سوال نپرسیده را مطرح کنم . نمیدانم بپرسم یا نه؟!جواب آن برای خودم خیلی مهم است اما مطرح کردنش خیلی سخت است و ... سخت٬از این نظر میگویم سخت که هیچ وقت به جواب واقعی اش نمیرسم!!
سکانس دوم(باید سریع بروم سر اصل مطلب)
سوال من اینست(بگذار یک نفس عمیق بکشم) حتی نوشتن این سوال هم نفسم را بند می آورد: تو واقعا دوستم داری؟! چرا تعجب کردی ؟؟...! نه ٬لطفا نگو که سوالم بچه گانه است . لطفا نگو "تو خودت باید از رفتار من بفهمی که دوستت دارم" لطفا نگو... من به رفتارت با خودم و دیگران ٬خیلی دقیق شده ام. تو با همه آدم های اطرافت همان رفتاری را داری که با من!تو حتی با افرادی که دوست شان هم نداری با مهربانی برخورد میکنی. با من هم مهربان و محترم برخورد میکنی. از کجا باید بفهمم که دوستم داری؟ نکند که من برایت مثل دیگران هستم٬بدون کوچک ترین تفاوتی؟؟ نکند؟؟!
سکانس سوم(من از لهجه فلسفی ات بدم می آید)
من این حرف ها رو قبول ندارم که "باید به همه مردم به یک چشم نگاه کنیم. باید از هیچ کس توقع نداشته باشیم. باید ... باید..." به نظر من ما باید به دیگران با احترام و مهربانی برخورد کنیم . اما باید با افرادی که خیلی دوستمان دارند یا خیلی دوستشان داریم متفاوت رفتار کنیم- البته ٬این تفاوت در رفتار باید طوری باشد که فقط خودمان و شخص مورد نظرمان ان را تشخیص دهیم. به نظر من ما باید از افرادی که خیلی دوستشان داریم توقع داشته باشیم!!(کجای حرف من ناردست است؟؟؟)ما آدم هستیم و آدم هم توقع دارد. من قبول دارم که از همه نباید توقع داشته باشیم . من میپذیرم که باید در این زمینه سطح توقعات مان را پایین بیاوریم. اما این قانون را در رابطه با عزیز ترین افراد زندگی مان ٬قبول ندارم.قبول ندارم . و...قبول ندارم.
سکانس چهارم(امیدوارم از سه جمله اخر این سکانس دلخور نشوی)
من دارم به تو و حرف ها و رفتارت فکر میکنم. تو میگویی که من برای تو خیلی مهم هستم و نسبت به دیگران بیشتر به من بها میدهی . اما من این حرف ها را لمس نمیکنم. من این بها دادن را درک نمیکنم- این مضوع عجیب مرا اذیت میکند . تو متوجه نمیشوی اما این موضوع دارد مرا ثانیه ثانیه اذیت میکند -شاید تو داری به شیوه خودت به من محبت میکنی. اما این شیوه همان شیوه ایست که برای همه اطرافیانت به کار میبری. برای همه... تازه !تو در هزار موردی که پیش امده است همیشه دیگران را به من ترجیح داری . همیشه خودت و دیگران را به من ترجیح داده ای!
سکانس پنجم
لطفا یک روز واقعا درک کن که باید مرا دوست داشته باشی٬خیلی ! تو الان سرت شلوغ است و نمیخواهی درک کنی که من چه میگویم. امیدوارم روزی که در این مورد با من هم عقیده شدی روز خیلی دوری نباشد و من در همین نزدیکی باشم. در غیر این صورت با تمام احساسم برایت متاسفم!!!
سکانس ششم
در ازدحام بی وقفه سکوت و تنهایی و دلتنگی های مزمنم دوستت دارم!!
برگرفته از مجله موفقیت







