سلام سلام سلام
( چقدر شبیه این خانومه توی رادیو جوان سلام کردم
)
یعنی این قدر ذوق زده شدم که حد نداره!! اولین شوک تولدم رو سورنا
بهم وارد کرد با اون کادویی که از طرف شکوفه
عزیز برام فرستاده بود!! و دومیش رو ایلیا ی عزیز
با اون پست مخصوص و اون کارتی که درست کرده بود!!اینقدر ذوق کردم که اون عکس ها رو توی گوشیم ریختم هر روز نگاشون میکنم!!والا جریان تولدم از این قرار بود که من نمیخواستم اپ کنم این رو به دریا هم گفته بودم!واقعا دل و دماغ آپ کردن نداشتم
!!چند وقت پیش دخت خرداد
که همون همزادی عزیز و وروجک تپل خودمونه ازم پس بلاگ رو خواسته بود که منم بهش دادم!!! شب تولدم بهش گفتم میری بلاگم رو اپ کنی ؟؟ گفت نه تولد گرفتن تو بلاگ خز شده
!!!!!!! گفتم ای کوفتتتتتتتتتتتتتتتت من گفتم تو میری خودم کاری نکردم
!! گفت راستشو بگم؟؟ ۲۰ دقیقه پیش رفتم اپ کنم دیدم اکانتم تموم شده
!!کلی م عکس و اینا گذاشته بودم کنار اما نشد!! ولی فردا کارت میگیرم اپ میکنم!! همون روز اولین کادوی تولدم به دستم رسید!!بسته پستی داییم که توش پر وسیله بود به مناسبت تولدم
!! ۱ بارونی
٬ یه اور خوچگل
٬ یه کاپشن قرمز خیلی خوشگل و خوشرنگ که بیشتر به درد اسکیم میخوره٬
دو جفت پوتین یکی کاملا مجلسی ٬
یکیم معمولی
!! کلی لوازم ارایش
و جوارب شلواری در طرح ها و رنگ های مختلف و انواع جوراب های پشمی رو فرشی
!!با ۳تا بلوز
!! که کلی خوچحال شدیم و ذوقی کردیم عظیم
!! نی نی خانوم
صبح روز تولدش عین بچه های خوب ترم یکی(خوره های دانشگاه و کلاس درس
!!چه طوری نگاری
با تو نبودما
) رفت دانشگاه!! حالا یکیم نیست بگه تو بعد ۶ ترم هنوز نفهمیدی قبل حذف و اضافه هیچ خبری تو دانشگاه نیست
؟؟ منم سر خوش و خوچحال بلند شدم رفتم یونی جوووووووونم
!! فقط م من و مریم رفتیم!! بقیه دوستام مث سال بالایی های با اتیکت
برخورد کرده بودن و تشریف شون رو نیاوردن دانشگاه!! چقدم من و مریم سر همه کلاسامون رفتیم!! ساعت اول کارتوگرافی داشتیم!! که ساعت ۸:۳۰ رسیدیم یونی دیدیم حوصله نداریم بریم و نرفتیم!! یهو چشمم افتاد به استاد کاردار که بدو رفتم ازش نمره بپرسم!!رفتن و نمره پرسیدن٬همانا و ۱ساعت با استاد توی کلاس موندن همانا
!!گفت وایسا نمره ها رو بخون من وارد کنم!! سر یه کار منم بهم گفت الاغ
!! حالا دیگه حجب و حیای ذاتیم مانع این میشه بگم سر چی بهم گفت الاغ و فضول
!! از اون ور مریم هی میگفت پاشو بریم تو کافی نت ببینیم چه خبره!! هی اون میگفت انار .... من میگفتم نه استاد کاردار
!!یعنی تو میگی سر ادبیات نریم
؟؟ خلاصه که اومدیم از پیش استاد بیرون ٬اومدم برم اون طرف خیابون مریم میگه انار ادبیات چی
؟؟ میگم نه ...پس چی
!!مگه نمیخواستی بری نت؟؟ بله اینگونه شد که ما روز اولی کلا سر هیچ کلاسی نرفتیم!! بعدم که یکی از اشنایان دور فوت کرده بودند رفتم با دختر عمه ام ختم من اومدم خونه٬ مامان اینا با هم رفتن ختم!! منم تا 9 شب تنها خونه بودم!! یه ریز هم این تل خونه داشت زنگ میخورد و تبریک میشنیدم
!! بعد مدت های یکی از دوستان زنگ زد و با هم حرف زدیم!! به مدت 1 ساعت و نیم
!!شب قبلشم که از همه جای ایران بهم sms داده شد !!که توی اون همه پیام ، smsئه مریم خانومی
خیلی غافلگیرم کرد!!ممنونم ازش!!و بعدم که دوستان هر کی شماره من رو داشت بهم یا زنگ زد یا پیامک
(فارسی را پاس بداریم بله
) فرستاد!! اما کادو هام!! خوب هنوز خیلی ها رو ندیدم که کادو بگیرم ازشون!! اما مامان بابا 
که بهم پول دادن و اون روز هم برای اینکه دست خالی نباشند یه سری شمع خیلی خوشگل و لیوان های سرامیکی برام خریدند
، مریم
دوستم یه البوم سیلور رو میزی خوچگل که مامانم تا بهش نشون دادم جمعش کرد فرستاد تو صندوق جهازم
!!نذاشت یه روز رو میزم بمونه!! آخه خیلی خوچگل بود!! عمه اینا هنوز نیومدن دیدنم چون عزادارن، ایضا خاله ام که گفت نمیخوام با لباس مشکی عزا بیام دیدنت
! دختر عمه ام برام سیم کارت ایرانسل
خرید به خواست خودم که گوشی خودم رو خاموش کردم دیگه رسما!! عصرشم که اومدم تو نت اول از همه دهنم چسبید زمین یعنی همون فکم
!!کلی ذوق کردم وقتی کامنتاتون رو دیدم با خوندن پست دخی خرداد به این ترتیب عکس العمل نشون دادم:
و بعدم که کامنتاتون وای که دیگه رو اسمونا بودم وقتی این همه محبت و مهربونیتون رو دیدم
!! وقتی دیدم کسایی به یادم بودن که حتی فکرشم نمیکردم !! دوست جونای خوبم مرسی از همه تون!!شرمنده ام تک تک اسم نمیبرم که کسی جا نمونه ناراحت بشه
!!ممنونم از همه تون
!!شرمنده محبت همه تون هستم امیدوارم بتونم جبران کنم!!
انار نوشت:گلی عزیزم یه ادرس ایمیل درست برام بذار نمیتونم برات میل بزنم کارت دارم!!
انارنوشت1: به دلیل منهدم شدن بلاگرد
(تف تو سیستمش
) لطفا هر کی میاد ادرس بلاگش رو برام بذاره!!من که همه آدرسا رو حفظ نیستم به خدا!!
انارنوشت2: روز تولدم خیلی احساس غربت کردم نه به خاطر اینکه کسی کنارم نبود بلکه به خاطر اینکه اونیکه میخوام کنارم نبود!!
انارنوشت۳: رونی جان
مرسی که یادم انداختی باید نقدا باهات حساب کنم
!!دیگه حسابش دستم اومد!! و نازلی جونم شما هم همین طور
!! دخی خرداد تو فکر کن ببین چیزی نمیخوای؟؟
دوستون دارم به همون اندازه که باید!!!مرسی از محبت همه تون!!!![]()
رفیق من سنگ صبور غم ها به دیدنم بیا که خیلی تنهام!
هیچ کی نمیفهمه چه حالی دارم !چه دنیای رو به زوالی دارم!!
اومدم اینجا که تولد یه دوست خوب رو جشن بگیریم. دوستی که وجودش خیلی برای همه ی ما عزیزه.



برای تو و بخاطر تو مینویسم:
سلام ای یکی یکدونه سرو گلستان زندگی تولدت مبارک

بزرگ شدی قهرمان،منت بر تقویم ها گذاشتی،بهار را خجالت دادی،بهمن ماه را سرافراز کردی،آن عدد بیست و هشت را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه ی سیصد و شصت و چهار روز سال را اگه کبیسه نباشه حسرت به دل یک رویداد نقره ای کردی.

شادی جونم خوش آمدی و قدم روی چشم عدد یک گذاشتی که تولدت را با اون سختی لطف کردی و دستی بر سر ماه دوم زمستان کشیدی، عجب گلی به زمستان زدی گلم و ثابت کردی با وجود نازنینت با یک گلم بهار میشه.

شادی جونم ،خوب بهمن رو بهشتی کردی.چه اقبالی داشت فصلی که تو تحویلش گرفتی و چقدر مهربانی که روزای هفته هر کدوم یک سال مزه کیک تولد تو رو زیر ساعت های نازنینشون سپری کنند،امسال منت سر یکشنبه گذاشتی، حالا اگه شنبه و دوشنبه دق نکنن خیلیه!

شادی جونم ، تولدت مبارک

من امروز به نیت گام نهادن تو به بیست و دومین بهار زندگی،بیست و دو بار به خدای برگ های پاییز سجده می کنم.

بیست و دو بار گلدانها را آب میدهم،بیست و دو کبوتر را آزاد می کنم،بیست و دو گل را نمی گزارم کودکان بازیگوش بچینند،بیست و دو بار به روی رهگذران خسته لبخند می زنم،بیست و دو بار سر بر آسمان کرده و دعایت می کنم.

بیست و دو بار خوشبختیت را از خدا می خواهم و می گیرم،بیست و د و بار خدا را با لحن های مختلف در بیست و دو حالت سبز و بیست و دو اشک زلال صدا می زنم و بیست و دو بار بر ر بیست و دومین برگ دفتر خاطرات بیست و دو صفحه ای می نویسم: شادی جون ، بیست و دو بار به توان بیست و دو هزار بار تولدت مبارک .

شادی جون ، بیست و دومین سالگیت مبارککککککککک

نه اصلا خیلی ساده : شادی تولدت مبارکککککککککککک

اینجا جشنه. همه ی شما هم دعوتین!

همه جوره هم بساط پذیرایی فراهمه.
بزن و بکوب هم که نباشه جشن معنی پیدا نمی کنه،مگه نه؟!














ببینین کادوهاتون یادتون نره ها!!!!
شادی جون تولدت مبارک!

امشب تو ببین چه شور و حالی و صفایی
امشب تو گل سرسبد محفل مایی.
امشب ر و لبا گل های خنده واسه ی توست،
آرزوی ما بخت بلند در طالع توست.
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه،
زندگی با بودنت درست مثل بهشته.
تو خونه سبد سبد گل های سرخ و میخک،
عزیزم دوستت دارم تولد مبارک
تولدت مبارک،تولدت مبارک!!!
تولد تولد تولدت مبارک!!!

بیا شمع ها رو فوت کن،که صد سال زنده باشی.

تولدت مبارک گل پونه،
گل عزیز من یکی یدونه
همه ترانه هام پیشکش چشمات،
دلم میخواد همش از تو بخونه!!!

خسته نباشید از رقصیدن،بفرمایید غذا حاضره!!
ایرونی خوراش بفر مایید!!!

به به!!!![]()


خارجی خورها هم بی نصیب نمی مونن! بفر مایید!!!


خوب دیگه خوش اومدین.برید بزارید بچه ی تازه به دنیا اومده ی ما بخوابه!!!![]()
شادی جون امیدوارم تو این سال جدید به همه آرزوهات برسی و خوشبختی دوباره ای رو تو زندگیت تجربه کنی.در کنار اونایی که
دوستت دارن و دوستشون داری.
تــما شا يم کـه می کنی
در نگاهت٬در دلــت جا نمی گيرم
تنها می نشـــا نی ام
در چمدانت که ره به سوی ســـردابه های غريب دارد
تــما شـــا يت که می کنم
پيش از آنکه با آوارگی چمدانم همسفر شوی
تـرا بالا نشين چشمانم می کنم
صدر نشين دلم.....
انارنوشت: روز عشق مبارک عشقم!!
فرياد هميشه کافی نيست.
سکوت هميشه گويا نيست.
ما بين اين فرياد و اين سکوت؛ نقطه ايست.
و من...
( سخن کافيست.)
انارنوشت: با اجازه امتحانات تموم شد و ما بسی مشعوفیم هوینجوری الکی!!از روز تولدم همه دوباره کلاسا شروع میشه!!![]()
انارنوشت۱: من این روزا جایی بین زمین و اسمونم!! جایی که شاید خلا باشه شایدم نه!! اما قدر مسلم اینه که فعلا ارومم!! و ارامش رو با تمام وجودم حس میکنم٬درسته که گاهی فکرش تو یادمه و حرفاش ٬اما پای ادعای عشقم وایسادم تا حرفی بهش نزنم و زندگیش رو بهم بریزم!!![]()
انارنوشت۲: اگه خدا قسمت کنه قراره ۳ شنبه مریم گلی
عزیز رو زیارت کنیم!! امیدوارم که جور بشه![]()
!! چی میتونم بگم وقتی تمام کامنت ها تون رو میینم احساس خوبی بهم دست میده! ظاهرا خیلی بد حرف زدم! وقتی این بت شکست یعنی شکست!! یعنی به قول خود اون آدم شیشه شکستنی رو دیگه نمیتونی کاریش بکنی!! دیگه مث اول نمیشه!!فقط یه لطفی کنید توی این بلاگ اسمی ازش نمیخوام برده بشه!! زندگی با همه خوب و بدش برای من گذشته!تمام اون دوران رو سپردم به طوفان خاطره ها و زمان! اگه مال هم باشیم حتی هزار سال دیگه بهم میرسیم اگرم نه که نمیتونم کاریش بکنم!! حمید برای من شکست! این حمید شکست!! اما هنوز حمید معصوم و دوست داشتنی بچگی ها رو دوسش دارم!! همین و همین!! دیگه جوابی نمیدم بهت! دیگه زنگی بهت نمیزنم! جای این و اون هم باهات چت نمیکنم! فکر نکن هر آدمی داره باهات چت میکنه منم
!! وقتی گفتم میرم کنار یعنی میرم کنار!یعنی دلم نمیخواد زندگیت با اوی تازه اومده بهم بخوره! یعنی عاشقتم و ارامشت تنها ارزوی منه! چیزی که تو از من گرفتی ارامش و اسایشم رو اما من نمیخوام ازت بگیرمش!!
اوف که این چند روز بیچاره شدم! امتحان GIS که بدک نبود ! استاد کاردار بهم اخطار داده بود که اگه شما ۶ تا کنار هم باشید نمره هاتون رو کم میکنم
و خیلی شانسی شماره های صندلی ماها کنار هم افتاده بود البته خوب شد که نیومد سر جلسه
! همون اول سوالا رو که دادن گفتم پاشیم بریم !ولی دیگه نشستم و به توانایی هام تکیه کردم
! دیروزم که بدک نبود فقط قبول شدم! این ترم به برکت وجود اعصاب ارومی که داشتم همه درسام ۲۰ میشم
!!دیروزم یه اتفاقی افتاد تو دانشگاه که امیدوارم خوب باشه!!(نمیتونم بگم شرمنده
)اما امروز امتحان ساعت ۱۱:۳۰ حذف کردم چون نخونده بودم امتحان ساعت ۲ هم گفتم حذف کنم بر و بچز گفتن بیا دری وری بنویس پاس میشی
!! راس ۲ برگه دادن من ساعت ۲:۰۵ بلند شدم ورقه سفید تحویل دادم
! یعنی کاش حذف میکردم! حتی همون دری وری هم به دهنم نمیرسید که بنویسم!!بلند شدم برم ورقه بدم یهو یه عالمه کله از رو برگه سر بلند کردن
!! همه انگشت به دهن موندن!!عصبانی بودما !افتضاح!! اومدم پایین جواب ۳ تا سوال رو دیدم گفتم برو بمیر نکبت
! یهو دیدم استادم اومده پایین میگه خانوم... چرا پا شدی ؟؟ گفتم استاد وقتی بلد نیستم چی کار کنم! البته دیگه کم مونده بود اشکم در بیادا!!گفت بیا بریم ببینم میتونم بگم مریض بودی اومدی که حذفش کنی!! دیگه صحبت کرد اونام قبول کردن برم دوباره سر جلسه! اگه میدونستم این جوری میشه همه جوابا رو می دیدم
!!خیلی بد شد!! دیگه رفتم بالا دوباره همه کله ها بلند شد همزمان با ورود من
!!۳تا سوا ل رو که دیده بودم نوشتم!استادم گفت خانوم... فقط در حد ۵ بنویس من قبولت میکنم!!با اون تحقیق به اون عالی حیفه !!برو بنویس!! حالا یکی نیست بگه کجای دنیا استاد میاد التماس دانشجو کنه که تورو خدا تو فقط در حد ۵ بنویس بقیه اش با من
!دیگه منم هی از اون ور ناز میکردم که مثلا دارم فکر میکنم برم سر جلسه یا نه!
دیگه شانس آوردم استادم نزد تو گوشم! ۳تا سوال نوشتم بلند شدم دوباره کله هام بلند شد
!!اومدم بیرون با موجودی به نام سگ
همذات پنداری داشتم شدید!دوستام یکی یکی میومدن بغلم میکردن !! دلداریم میدادن!!آخی اینگذه خوب بود
نهاله که اومد بغلم کرد گفت عززززززززززیییییزم !! اخه سر جلسه من ورقه رو اون اولش بستم خودکارم گذاشتم روش!! تصمیم نداشتم پاشم برگه رو بدم نهال هم هی بر میگشت ببینه من چیزی مینویسم یا نه!! هی میگفت ... بنویس
!! منم میگفتم بابا ... گفتنم نمیاد
!چی کار کنم؟؟دیگه خلاصه اینکه اصن امروز واسم روز خوبی نبود!بعدم که مث عاشقا از سرویس جا موندیم خوشحال خوشحال با ترمینال برگشتیم
!! به کلاس نرسیدم! فردام امتحان دارم! اون وخ نشستم اینجا دری وری میگم!
دوشنبه انتخاب واحد داشتم واسه ۵۰ تا تک تومنی بدهی نمیذاشتن من انتخاب واحد کنم! دیگه اعصابمم خرد شده بود ! عابر بانکمم پول نداشتم! سرور بانک erorمیداد!دیگه رسما به چیز رفتم !!
امتحان فردام با معاون اقای ق ا ل ی ب ا ف هست! که کلی حرف س ی اس ی زدم سر کلاساش! که اگه نندازتم خوبه!! دیگه جز فردا یه امتحان شنبه مونده بعد ۱هفته تعطیلم بعدم روز از نو روزی از نو!!
انارنوشت:کیهان عزیز باور کن من در حال حاضر به هیچ بلاگی سر نمیزنم !! یعنی اصلا وقتش رو ندارم!! اما مطمئن باش تو رو یادم نمیره!!
انارنوشت:دوستان یه لطفی کنید از حمید هیچی نگید نه بگید خوب بود نه بد!! درسته نمیخوام بهش فکر کنم و... اما نمیخوام بشنوم کسی بگه لایق من و عشقم نبود و اینا! توی این رابطه هر دومون مقصر بودیم! یکی اشتباهش رو قبول کرد یکی ...!!یکی موند و یکی رفت!!همین!!! شاذه عزیزم
ممنونم از تفسیز زیبا و دلنشینت !! و شراره خانوم
کامنتت شاید یکی از بهترین چیزایی بود که خوندم! واقعا حسش کردم!!گلی عزیزم
من همچنان نمیتونم برات بکامنتم!!و ممنونم از همه اونایی که باهام همفکری کردن گفتن مث همیم! یا درکم میکنند! اگه درکم نمیکردید که اینجا حرفم رو به شماها نمیگفتم
!! هزاران بار ممنونم از همه تون و به اندازه یه دنیا مدیون خوبی های تک تک تون هستم!!شرمنده اسم نمیبرم که کسی جا نمونه!
انارنوشت(مخصوص ملودی
): ملودی کامنت دومت شگفت زده ام کرد !! تو تنها کسی بودی که اجازه هیچی رو به خودش نداد در عین اینکه ارومم کرد!!
انارنوشت: به خدا به پیر به پیغمبر من دخترم پسر نیستم!!خانوم یلدا مهاجری که دنبال دوست پسر میگردی هی میای اینجا کامنت میذاری و تل ت رو میذاری من دخترم!!![]()
سنگ میشوم که دیگر دل به هیچ احدی نبندم!! حتی دوباره به خودت!!
ازارم میدهی به عمد
اما من انقدر خسته ام آنقدر شکسته ام که دیگر هیچ نمیگویم!
نه گله ای نه شکوه ای! حتی دیگر رنجیدن هم از خاطرم رفته است!!
تا حالا به قسمت و تقدیر و خداوند ایمان داشتم و مطمئن بودم اگه مال هم باشیم حتما بهم میرسیم!! اما امیدوارم هرگز این اتفاق نیفتد!! نباید وادارم میکردی از ته دلم آه بکشم!! نباید وادارم میکردی ...!! امروز با پاک کردن هر عکس هزاران بار شکستم!! هزاران بار مردم و زنده شدم!! شکستم اما دم نزدم!!خرد شدم اما لال شدم!! نمیخوام ناله هام رو نه تو ببینی نه دیگران!! امروز وقتی بهم گفتی حالا این قدر زنگ و اس ام اس میزنی تا اون بفهمه و گیر بده بهم !! چقدر دلم میخواست بگم با یکی دوست شدی بدتر از من؟؟! نه !باید بگم اما نمیگم!! باید بشنوم اما نمیخوام بشنوم!! باید توصیح بدی اما میخوام سکوت کنی!! باید میشکستم این بت رو شکستم!! بت حمید رو!! بت عشق رو!! بت بچگی هام رو شکستم!! شب عید وقتی بارون میومد زیر بارون تو ماشین بودیم تو کوچه های پاسداران یادته؟؟ یادته بهم چی گفتی؟؟ یادته ازم چی خواستی؟؟ بهت گفتم اگه این جوری بشه تو میری؟؟ گفتی خیلی احمقی که این فکر رو میکنی!! امروز مطمئن شدم چون اون جوری شد تو رفتی!! نه گیر های من! نه بی اعتمادی هام!! چیزی جز خوشگذرونی نبود!! دختر یکی یدونه همسایه چیزی نبود جز عشقی کوتاه مدت که بعد یه سال دلت رو زد و تو بعد ۱۰ سال عاشقی گفتی گور بابای خودش و دلش و احساسش و وجودش و اشکاش!!نترسیدی آه کلاغی پیر دامنگیرت شود؟؟ به هر حال هدفم از گفتن همه اینها این بود که بگم عاشقتم دیونه تم!! اما دیگه نمیخوام ببینمت!! عاشقتم دوست دارم اما امیدوارم .... !!عاشقتم دوست دارم اما اگه خدام بخواد کنار هم باشیم نمیخوام دیگه!! من حمید رو تو وجودم شکوندم!! عشقم رو میخوام بذارم برای کسی که من رو برای خودم بخواد نه اینکه بهونه بیاره که بهونه ای نداره!! من از همه گذشتم تا به تو برسم اما تو چسبیدی به تمام اون چیزایی که میگفتی اگه پاش بیفته ولشون میکنی!! توی عمل بر عکس شد !روز خواستگاری گفتی اگه پاش بیفته که انتخاب کنیم تو خانواده ت رو انتخاب میکنی من تورو!! اما برعکس شد! من تورو انتخاب کردم و تو خانواده ات!! چقدر دلم میخواد بزنم زیر گوشت بهت بگم........ !!نه گفتم که نمیگم!! این تمام سرمایه عشق پاک من به توئه!! سرمایه دوست داشتن بچگی هام!! بلوک ۶۴! طبقه ۴ پلاک ۲ توش یه دختر کوچولو بود ! توی پلاک ۳ یه پسر کوچولوی شیطون بود که اینا عاشق هم شدن!! امروز رو هیچ وقت یادم نمیره!! ۱۳ بهمن ۱۳۸۶ من تمام زندگی ۲۱ ساله گذشته ام رو ریختم دور و امروز دوباره متولد شدم!! و ۲۸ بهمن امسال تولد یک سالگی منه!! تولد زندگی دوباره من!! بی عشق!! بی حمید!!
در ایینه نفس کشنده سراب
تصویر ترا در هر گام زنده تر یافتم!
در چشمانم چه تابش ها که نریخت!
و در رگ هایم چه عطش ها که نشکفت!
آمدم تا تورا بویم٬
و تو زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی
به پاس این همه راهی که آمدم!
چه رویاها که پاره نشد!
و چه نزدیک ها که دور نرفت!!
و من بر رشته صدایی ره سپردم
که پایانش در تو بود!
آمدم تا تورا بویم!
و تو زهر دوزخی ات را با نفسم امیختی
به پاس این همه راهی که امدم!
چشمک افق ها چه فریب ها که به نگاهم نیاویخت!
و انگشت شهاب ها چه بیراهه ها
که نشانم نداد! آمدم تا تورا بویم
و تو:گیاه تلخ افسونی!
به پاس این همه راهی که آمدم
زهر دوزخی ات را با نفسم امیختی
به پاس این همه راهی که آمدم!!
انارنوشت:هر وقت اینقدر مرد شدی که نتونی شکستن کسی رو ببینی!
هر وقت این قدر از خود گذشته شدی که بتونی از غرورت بزنی تا به غرور دیگران احترام بذاری!
هر وقتی اینقدر بلند نظر شدی تا بگذری و مقابله به مثل نکنی!
هر وقت اینقدر صبور شدی که از اشتباهات و سو تفاهم ها با متانت بگذری!
هر وقت این قدر منصف شدی که گاهی هم به دیگران حق بدی !!
اون وقته که مرد شدی!!
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمیشود ، مگر در همین سه واژه :
او دوستم ندارد ...
پ.ن: خسته ام !! از همه این شور و حال مزخرف!! از این نقابی که به چهره م زدم!! من خودم رو میخوام!! من عشقم رو میخوام!! میدونی خستگی یعنی چی؟؟ میدونی وقتی گور آرزوهات و با دستای خودت بکنی یعنی چی؟؟ میدونی وقتی ۶ ماه گذشته باشه و تو یه چشم بهم زدن مطمئنی ۶ ماه دیگه هم میگذره بی اینکه تغییری ایجاد بشه یعنی چی؟؟ همه اینایی که دارم اوانایی که نبود که میخواستم!! به تاوان اشتباهم ۶ ماه کشیدم اما دیگه بسمه! دیگه نمیکشم!!! خسته شدم از تو ٬از خودم٬ از زندگی٬ به خدا خسته ام! به بزرگی خودش قسم خسته م! به همون کربلا دیگه نمیکشم!! تنهایی دیگه دووم نمیارم!!!
انقدر آرزو به گور بردم که جایی برای دفن جسدم نماند!!
(فعلش همینه
) اما خوب بازم چون به این بازی دعوت شدم و چون نمیتونم از دستورات یوشا
سرپیچی کنم چون بعدن کله مو بیرون نت میکنه
(چه طوری یوشا؟؟
)این بازی رو انجام میدم و پست بعدی رفت فکر کنم یا بعد امتحانات یا تولدم!!
خودتو معرفی کن
اناربانو هستم
!!اونایی که باید اسم اصلیم رو میدونند و چون عاشق انار هستم اولین بار حمید
بهم گفت اناربانو بعد از اون بود که کلا شدیم اناربانو الانم هر کی میخواد صدام کنه از دوستای نتی یاsmsبده میگن چه طوری انار
!!۱۸ روز دیگه هم وارد ۲۲ سالگی میشم!!
خصوصیاتم
سر سخت!!کله شق!زودرنج!دست بزن(البته این مورد فقط واسه حمید بود که خیلی گازش میگرفتم
)!!مغرور!!لجباز!!خودخواه!! خلاصه اینکه انچه خوبان همه دارند من یکجا دارم
!!ظاهر و باطنم یکیه!! اگه ناراحت بشم زود قیافه ام میره تو هم و کلا تابلو میشم!!عاشق هله هوله!! با معرفت!خراب رفیق!!حالا دیگه همه رو که یادم نیست تا بگم که!!
فصل مورد علاقه
زمستون و بهار!!
رنگ مورد علاقه
اول از همه سفید! بعد آبی!بنفش!!صورتی چرک!!
غذای مورد علاقه
به جز ابگوشت٬
خورش کرفس
٬خوراک لوبیا سبز!!
(ضمن اینکه من اصلا گوشت خورشتی نمیخورم!! مثلا تو قیمه امکان نداره من گوشتشو بخورم فقط لپه شو میخورم و اب خورش و اینا!!
) و البته اینکه همه غذاها به شرطیکه دستپخت مامانم باشه!!
موسیقی مورد علاقه
ملایم!!و ارامش دهنده! و اگه تو مود خوب باشم قر دار! از این لعن و نفرینی ها به شدت بدم میاد
!! از اینا که میگه الهی سوسک بشی بری زیر تریلی و اینا!!
بدترین ضد حالی که خوردم
قبول شدنم دانشگاه دماوند با اختلاف ۵۰ تا با ت