خسته شدم از اینکه مجبودم بین و حمید بابام یکیو انتخاب کنم
خسته شدم از اینکه برای هر کاری هر حرفی هر رفتاری حساب پس بدم
خسته شدم از دست خودم از دست این من ترسو که اندازه یه خ ر هم شجاع نیست
خسته شدم به کی بگم دردمو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا کلافم کردی تو اون بالا داری با ما بنده هات این پایین چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟
خدایا خسته ام.خیلیم خسته ام. به اندازه ۲۰ سال زندگی خسته ام









اینها تماماْ یعنی اینکه بنده شدیدا عروسی گرفتم
یعنی از بی اینترنتاتی در اومدم اما با این شرط که ۱:از این شبکه هوشمندا استفاده نکنم
.۲:وقت و بی وقت پلاس نباشم تو نت.
۳:پول تل خونه نباید بیشتر از ده هزار تومن بیاد
( نه خدایی انصافه؟؟؟نه دیگه معلومه که نیست
)اما خوب از اونجاییکه انار خانوم
خیلی دختر ماهیه به یه قیافه مظلوم گف چشم.![]()
امتحانات داره شروع میشه منم بکوب دارم میخونم
خداییش راست گفتما .دروغ نبود البته درسای این ترم درسته همه اش تخصصیه اما خوب به نسبت راحت تره.فقط یه ریاضی دارم که ازش میترسم و یه اکولوژی دریا و دریاچه.بقیه اش ای بدک نیست
من تو کار خلقت مرد جماعت موندم
.من شرمنده همه مردا اصلا هم نیستم
حتی گوجه سبز* جان
که میاد اینجا و اینا رو میخونه.چه معنی داره اعصاب خانومت رو به بازی بگیری بعد بگی عزیزم درساتو میخونی یا نه؟؟
نه واقعاْ توی میذاری درس بخونه 
....آخه عزیز من شوخی هم حدی داره . من اصلا توی شوخی آدم بی جنبه ای نیستم اما روی بعضی چیزا حساسسسسسسسسسسسسسسم. قبلنا یعنی اون اولا هر وقت به گوجه سبز میگفتم کجا میخوای بری برای لج درآوردن من میگفت دختر بازی
!! آی من جلز ولز میکردم ای داد و هوار که مردم بیاین من دارم زیر دست این پرپر میشم
.بعد اون قهر میکرد که چرا این جوری میکنی منکه این کارو نمیکنم
. جدیدا که اینو میگه بهش میگم عزیزم خوش بگذره
... چون میدونم کفتر جلد خودمه و امکان نداره این کار دور از شئونات اسلامی رو انجام بده
.اما حالا که جلز ولز نمیکنم میگه چرا برات اهمیت ندارم
... بابا داد بی داد کنم میگید کولیم جیغ جیغوام
دست بزن دارم
. آروم و ریلکس باشم میگید بی اهمیت
. بابا من به چه سازی برقصم ایا
؟؟ چند روزی بر حسب همین شوخی های شهرستانی که لفظی انجام میشه زندگی تا جریان خین و خین ریزی پیش روی کرده بود
اما بعد از صحبت های نه چندانی که اصلا حرفی زده نشد بین من و آقای گوجه سبز
همین جوری الکی دوباره اشتی شدیم زندگی چایی شیرین شد.
.. البته ذکر یه نکته اینجا بسی ارزشمنده که میدونم گوجه سبز عزیز من این روزا خیلی اعصابش زیر صفره ممکنه از دست من هم باشه و از جاهای دیگه اما ترجیح میدم تمام مشکلات بین خودمون حل بشه و حتی ثانیه ای اجازه ندیم این فکر به ذهنمون برسه که میخوایم از دست اون یکی راحت بشیم.![]()
اینجا تیکه خصوصیه نخونیدش: گوجه سبزه عزیزم میدونی چقدر برام ارزش داری میدونی خیلی جاها بوده که من نباید کوتاه میومدم اما اومدم و برعکسش . همه اینا رو میدونم اما حتی دلم نمیخواد ۱ ثانیه حتی ۱ ثانیه به اون حرفی که ۴ شنبه عصر بهم زدی فکر کنم. میدونم خیلی عصبانی بودی که اونو گفتی اما خیلی دلم شکست .امیدوارم بفهمی کدوم حرفتو میگم.(هی میخوام بهت ثابت کنم ما بدرد....)اینو میگم...
دیگه اینکه از ۲۰ تیر احتمال داره برم سر کار و از همه مهم گوجه سبز عزیز رضایت داده چون اون دوست نداره من برم سر کار اما کیه که گوش بده چون به قول ملودی اگه نرم پولا رو چه کنم
؟ خوب زندگی خرج داره دیگه.
چن هفته پیش رفتیم با گوجه سبزمون
نمایشگاه تخصصی رشته اش . کلی تحویلش گرفتم اصن فکر نمیکردم این همه مهم باشه اما خوب بود. اما به من چه
برای من همون پسر همسایه اس چه رئیس جمهور باشه چه....
توی این چند وقت دوبار رفتم کافی نت که اپ کنم از قبلم نوشته بودم توی فلاپی ریخته بودم که زیاد معطل نشم اما از اونجاییکه برنامه ورد بنده ۲۰۰۷ هست نتونستم اجراش کنم و ای حالمان گرفته شد آی سوختیم
.اما تقریبا به همه تون سر زدم فقط کامنت نذاشتم که اونم شرمنده

اجالتا با اجازه همه تا شب بیام یه دل سیر بلاگ گردی کنم![]()
پ.ن:گوجه سبز همون حمید خودمونه
. منتها از این به بعد بهش میگم گوجه سبز دلیلشو اگه خواستید شرمنده نمیشه گف کمی خصوصیه. فقط میشه گف گاهی شیرین و شله گاهی سفت و سخت..
پ.ن۱: ملودی با من قهری یا ازم عصبانیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم کی تل وصل میشه اما سعی میکنم برم از خونه حمید اینا با کامی جون اون اپ کنم
چی؟؟؟؟؟؟؟/ بده برم اونجا
؟؟؟؟ نه بابا بد چیه مامان باباشم هستن خوب .خیالتون راحت شد؟؟
فعلا مرخص میشیم برم چندین جا کامنت بذارم اگه برای بعضی ها کامنت نذاشتم دلیل نیست سر نزدما
اجالتا با اجازه تا بعد قربون همه :اناربانو![]()
پ.ن: اینم برای سپیده عزیزم که کنکور داره موفق باشی جیگر![]()
![]()
۲:اگه من نمیتونم ستاره باشم لزومی هم نداره ابر باشم.![]()
۳:مهم ترین نعمت خدا به من فراموشیه پس ازش استفاده میکنم.![]()
۴: امروز زنده بودن رو متوقف میکنم و زندگی کردن رو شروع میکنم.![]()
۵: افسوس خوردن به خاطر چیزی که ندارم هدر دادن چیزیه که دارم.![]()
۶: امروز نخستین روز آینده منه.![]()
۷: تصمیم مث ماهیه : گرفتنش اسونه ولی نگه داشتنش سخته.![]()
۸: گاهی اون قدر نگران رسیدنم که مهمترین چیز رو از یاد میبرم :باید حرکت کنم تا برسم.![]()
۹:اگه ۹ بار زمین بخورم ۱۰ بار بلند میشم.![]()
۱۰:اگه خدا من رو به لبه پرتگاه هدایت کنه به او اعتماد میکنم چون یا من رو از پشت میگیره یا به من پرواز کردن یاد میده![]()
پ.ن: برای اونیکه خودش میدونه خیلی خیلی خوشحالم به خاطر خبریکه امروز بهم دادی
اگه بیشتر از تو و دکتر عزیز خوشحال نباشم کمتر هم نیستم
.بالاخره اول از همه من دیدمش![]()
![]()
پ.ن۱: من تقریبا به تمام دوستان سر زدم اما نمیدونم چرا بلاگفا هی کامنتای منو خورد![]()
الان برای نرگسی ۱۰ بار کامنت گذاشتم اما نمیدونم چرا هی نیست![]()
پ.ن۲: ذهنم درگیره هیچ اتفاقیم نیفتاده ها . فقط کمی از زندگی مشترک میترسم
یعنی هر چی بیشتر فکر میکنم کمتر میفهمم
یکی که ازدواج کرده لطفا کمک کنه![]()
از داداش نیما و تانی عزیزم
ملودی جونم
(شرح ایکون رو خودت میدونی ملودی)گرفته که متاهل هستن تا مامانشون اینا
که دو تا فرشته کوچولو![]()
داره وبقیه دوستانی که میتونن راهنماییم کن چون عجیب یه ترس گنده افتاده تو دلم
خدا خودش به خیر کنه![]()
![]()







