تبليغاتX
روز نوشت های انار بانو
دوم
 گاهی راس ساعت ۹ خوابم میگیره  گاهیم مث امشب از اون شباس که تا صبح بیدارم

خوابم نبرد حمید که گرفت خوابید (بدجنس )آخه یکی نیست بگه ۱۲ شب وقته خوابه؟؟ 

(امممممممم پس وقته چیه ) بعدم هی با رونیکا چند تا اس ام اس زدیم بعدم با یکی

دیگه ازدوستام بعدم دیدم نه واقعاً خوابم نمیبره  اومدم توی نت دیدم به هیشکی نیست

پرنده ام پر نمیزنه این تو بعد الآن دارم حس میکنم دلم میخواد که بگم ما میخواهیم کپه

مرگمان را بذاریم و اه تف توی این زندگی که هی حوصله ام سر میره

آخ جون از هفته دیگه دانشگاه

خدا وکیلی ۱۲ شب وقته خوابه اه

+ : نوشته شده توسط انار بانو : دوشنبه سی ام بهمن 1385 : ساعت 1:9 :
اول
 

   من شرمنده گل روی همه هستم  ولی به خدا توی بلاگفا راحت ترم

دوباره مزاحم میشم امیدوارم از این آلاخون والاخونی راحت شم  

پ.ن: دوست جونا قول میدم دیگه بلاگمو عوض نکنم خب اگه عوض کردم

بدونید حتما اتفاق مهمی افتاده که این جوری شده لینک انار توی بلاگ اسکای رو

پاک نکنید اونجام گاهی مینویسم   راستی اسمو داشتین با رونیکا جون 

یافتیم انار به زبان بیگانه و اجنبی چی میشه و این شد که اسم بلاگ من اونی شد که اون

بالاس اما من هنوز نفهمیدم چه جوری تلفظ میشه    

+ : نوشته شده توسط انار بانو : یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 : ساعت 19:9 :
بده دستاتو  به من تا باورم شه پیشمی

 میدونم خوب میدونی تو تارو پودو ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من

چرا من  نگذرم از یه  پوست و خون به اسم تن

تو خیالم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی

توی این کابوس درد رویای مهربونمی

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو  تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازی هامو طاقت میکنی

هر چقدر  بد میشم اما تو نجابت میکنی

هر کجای دنیا باشم با منی و در منی

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی

 

سلام دوست جونا خوبید؟؟فردا تولدمه یکی از بهترین کادوهای تولدم رو گرفتم امروز و البته امروز بزرگ ترین سوتی زندگیم رو دادم اول اینو نشون بدم این کادوی تولدمه که از بهترینم گرفتم  بعد همسوتیمو بگم امروز که با هم بودیم من هوس هات چاکلت کردم رفتیمهات چاکلت بالای فری کثیف   .همچین که اومدم بخورم خامه های روشو خوردماومدم خودشو بخورم که نمیدونم چی شد شست پام رفت تو چشمم و خیلی ییهویی نصف لیوان ریخت روم یه لحظه حس کردم همه وجودم سوخت نمیدونم تا حالا تجربه یه همچین چیزی داشتین یا نه ؟؟ اما یه لحظه حس کردمسوختم و روی شلوارم پر شکلات داغ شد بعد خوب خدا رو شکر از اونجایی که تو ماشین دوست جون دستمال کاغذی نداشتیم من مجبور شدم از ماشین پیاده شم  این ماشین پشتی دید چی شده دوتا دختر با دو تا پسر که پسراش خارجی بودن از کجا فهمیدم از خارجه اومدن؟  خوب فهمیدم دیگه به من میگن خانم مارپل بعد پسره کلی بهم دستمال کاغذی داد که خوب من نمیدونستم  کجا رو پاک کنممانتوم  شلوارم روسری سفیدم رو صندلی ماشین   و کاپشنم آره مادر نمیخواد بگی یادم رفت پیش بندمو ببندم  شرمنده بعد از اون که تمامدستم ساعتم زنجیر دستم همه اش باهم شکلاتی شدیهو حس کردم خنک شدم خیلی خنک بعد تا خود خونه بوی شکلات میدادم دستم صورتم تنم کلی خوش بو شده بودم  حمید هی دستمو میگرفت بو میکرد  دوستشم میگفت کلی بو شکلات میدیخوبه ... بعد با  همون مانتو اومدم خونه مامان یه لحظه گف خوردی زمین گفتم نه!! با سر رفتم تو شکلات   ای خدا مادر پیشبندتو باز نبستی!!! آخه این مامان من عادت کرده هر دفعه یه چیزی روی خودم بریزم  بعدم به مناسبت تولدم رفتم شام خریدم که از فردا میرویم توی یک رژیم بسیار سخت  که تا عید 5 کیلو کم کنیم من میتونم میدونم میتونم (نگو نمیتونم پرو) آهان دیگه دیشب با پسر عمه هام و دنیا و راستین رفتیم خانه کودک   یه عکسم از این دوتا بذارم  این دنیااینم راستینخوب دیگه فعلاً حرفی نمیمونه

 پ.ن: شعر بالا از آلبوم "وایسا دنیا" ، رضا صادقی ،  خیلی شعر قشنگیهاگه گوش کرده باشید حتما متوجه حرف من میشید منکه خیلی خوشم اومد ازش

پ.ن1: آلبوم جدید منصور گوش کردم کامل از صبح هی دارم میخونم دونه دونه دونه، یه دنیا میدونه ،من عاشقم عاشق، تو یکی یه دونه

تا بعد به قول نازلی همه تون رو دوست دارم به همون اندازه که باید

 

 

+ : نوشته شده توسط انار بانو : شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 : ساعت 22:30 :

این یک پست کاملا اختصاصیه هر کی دوست نداره میتونه نخونه مرسیشاید لزوماْ نباید گف از دل برود هر آنکه از دیده برفت اما نمیدونم چی باید بگمعزیز  دلم همبازی بچگی هام سنگ صبور نوجوونی هام و دوست گلم که خیلی وقته ندیدمت قبول دارم عوض شدم من اون آدم سابق نیستم اما نه به خاطر اینکه دیگه دوست ندارم یا حتی فراموشت کردم بلکه به خاطر اینکه هنوز وارد زندگی نشدم اماخیلی مسئولیت هایی دارم که منو از خودم قافل میکنه نمیذاره به خودم برسم چه رسد به اطرافیانم .تو راست میگی من شادی سابق نیستم من خودم هممث تو دیگه خودم رو نمیشناسم با خودمم غریبه شدم از من گله نکن که خودخواهم که دیگه دوست ندارم که دیگه مث اون وقتا که ایران بودی نیستم یادمه یه بار توی یکی از نامه هات نوشته بودی کاش دردهایی که من کشیدم تو نکشی اما حالا خودم دارم بهت میگم امیدوارم چیز هایی که من تجربه کردم تو نفهمی مینا خیلی سخته جایی باشی که همه همزبونتن اما درکت نمیکنن بین این همه فک و فامیلباشی اما از پشت ازشون خنجر بخوری سخته بخوای بفهمی کسی که بهترین دوستتهبهت خیانت کرده سخته حس کنی خیلی تنهایی اون قدر تنهاکه حتی خدا رو هم حس نمیکنی خیلی سخته به ظاهر بخندی اما از تو خون گریه کنی چرا؟؟ چون مجبوری خودتو برای پدر مادرت برای اونایی که دوست دارن شاد نشون بدی چون هر دفعه دلم گرف خواستم گریه کنم مامان گف گریه نکن دلم نمی خواداشکاتو ببینم مجبور شدم به خاطرشادیاونم که شده از خودم بگذرم گاهی دوست داشتم کفر بگم گفتم اما بعد گفتم خدایا بازم شکر به خاطر همه چیت . مینا من فقط زنده ام اما زندگی نمیکنم منم دوست دارم مث خیلی ها بخندم اونم از ته دلم گاهی بلند بلند گریه کنم اما از وقتی عزیز اونجوری شدانگار کسی توی این خونه دل و دماغ برای خندیدن نداره تنها لحظه های شادم لحظه هاییهکه یا دانشگاهم یا پیش حمیدم گرچه وقتایی که پیش حمیدم هستم اینقدر ازش بهونه میگیرم بهش غر میزنم داد بیداد میکنم که اونم از دست خودم عصبانی میکنم اما گاهی فکر میکنم اون هیچ تقصیری نداره دلم  پره و دردهایی تو سینه هست که حتی به اونم نمیشه گف چون میدونم کاری ازش بر نمیاد و فقط ناراحتش کردمبارها خواستم برات یه نامه بنویسم مث سابق برات دردو دل کنم اما هر بار پاره اش کردمچه فایده وقتی بدونم توهم توی اون کشور لعنتی دلت تنگ میشه دلت میسوزه دلت میخواد پیشم میبودی باهام حرف میزدی اما میدونم تورو هم اونجا عصبی تر میکنم بدتر میشی بیشتر بهونه میگیری  مینا تنهایی سخته و سخت ترش اینه بین کسایی باشی که همزبونتن اما نمیفهمن تو چی میخوای میگن درکت میکنیم اما درک نمیکنن خسته شدم از تنهایی خسته شدم از اینکه همه اش تو لاک خودم باشم میخوام خودم باشم حتی دلم میخواد مغرور و خودخواه بشم ببینم چه مزه ایی داره وقتی فقط به فکر خودت باشی اما میبینم نمیتونم من آدم مغروری نبودم و نیستم من هنوزم همونیم که دیدن یه بچه کوچولویبی پناه اشکمو درمیاره و از گرفتن یه شاخه گل به عرش میره و بوسیدن پدرش خستگی رو از تنش درمیکنه وقتی کبودی های روی پای مادرش رو که ازخودخوریه میبینه دلش میخواد بمیره اما اونا سالم باشن من هنوز همونیم که آخرین بار عاشقانه بغلت کرد بوییدت بوسیدت هنوزم هق هقات موقع رفتن تو گوشمه هنوزم عکس تو بهترین عکس  اتاق منه هنوزم نامه هات مث روزاول ترو تازه اس یه گوشه که دس هیچ کس بهش نرسههنوزم بوییدن گلای خشک شده ات کار هر روزمه هنوزم مث اولادختر دایی کوچولوی خودمی همونیکه قول دادم تا آخرعمرم پیشت بمونم همونیکه بهت قول دادم ازدواج نمیکنم  مگر اینکه تو سر عروسیم باشی چون دلم میخواد خواهرم کنارم باشه همونیکه همه شیطنت هاش با تو بود همونیکه وقتی اسمت  میاد چشماش پر اشک میشه  همونیکه یه دفتر جداگانه داره وقتایی که دلش میخواد با تو حرف بزنه اما نمیشه توی اون حرفاشو مینویسه توی اون دفتر تمام مخاطبم تویی چون میدونستم با نوشتن برای تو آروم میشم راحت میشم اما نمیدونم چرا عملم یه جوری بهت نشون داده که دیگه دوست ندارم حتی گاهی وقتا دلم نمیخواد باهات حرف بزنم چون میدونم باید حرفایی کهتو دلمه بهت بگم اما گفتنش جز عذاب تو چیزی نیست پس باهات حرف نمیزنم  که تو راحت باشی مینا من همونم که همیشه همیشه همیشه عاشقته اما جبر زمونه باعث شده نتونم اونجور که باید بهت ثابت کنم هنوزم بعد ۴ سال مث روز اول دوست دارم ۱۶ سال باهات بزرگ شدم ۱۶ سال باهات زندگی کردم میدونم کوتاهی کردم توی گفتن دوست دارم میدونم  جاهایی بهم نیاز داشتی اما کم گذاشتم بذار به حساب اینکه فراموش کردم خودمو زندگی رو  همه چیز رو فراموش کردم من فقط فعلاْ زنده ام اما زندگی نمیکنم

مث همیشه دوست دارم کله پوک فقط قلبم شکسته  بذار مدتی  دور از همه هیاهو هاتوی خودم باشم که بتونم همون آدم بشم

+ : نوشته شده توسط انار بانو : سه شنبه سوم بهمن 1385 : ساعت 20:7 :