امروز روز خاصی نیست شاید روز خوش یمنی هم نباشه
اما فکر میکنم باید برای اینکه زندگیم و شرایط زندگیم عوض بشه کمی خودمو تکون بدم و دیگه تو مود دپرسی نباشم
یک شنبه برام تولد گرفته بودن البته ۱ ماه زودتر مامان بابا بهم یه گوشی دادن
بقیه هم به نسبت نزدیکی و دوری چیزای خوشگلی بهم دادن راستی تا یادم نرفته عکس این ووروجک که قولشو داده بودم بذارم
البته عکس تنهاییش خوشگل نشد اینم چون بغل خودم بودکلی از این ور اون ور عکس زدم تا فقط خودش بیفته
قربونش برم من
نگاه کن چگده جیگره و البته زبون دراز خوب شما که زبون درازشو نمیبینید

یه فک دریایی
هم گرفتم که خوب قیافه اش خیلی خنگه ولی خیلی نازه و هفتاد هزار تومن هم پول گرفتم
که همه اش باید واسه قبض موبایل بره البته مامان و بابام نمیدونن
امتحانام داره شروع میشه هنوز درس بلت نیستم
شاید دوباره بیام اپ کنم شایدم برم تا بعد امتحانات نمیدونم اگه وقت داشتم حتماً میاماز همه اونایی که میان پیشم اما من فرصت نکردم برم پیش اونها شرمنده فرصت ندارم به حمید قول دادم معدلم بالای ۱۸بشه
که خوب لازمه عملی شدن قولم یه کم جدیت
که من ندارم و پشتکار که نمیدونم خوردنیه یا پوشیدنی
و کمی تلاشه که خوب خدارو شکر من هیچ کدومو ندارم
اما چون به حمید قول دادم پس میتونم و میدونم که اونم پشت منه و داره هر روز بهم اعتماد به نفس میده
و نهدید کرده منو میکشه
دلم برای همه تون تنگیده یه عالمه دوستون دارم یه قابلمه
پ.ن: میخواستم از این فک عکس بذارم ولی آپ لود نمیشه اه
اينبار:
رفتن
از آن تو
و ماندن براي من
کاش سهم تو هم: مان...
نه اين کلمه هيچ گاه نبايد کامل مي شد
محکوم بود به حرام
و لبانم نجاستش را به ترسيم نتوانست
دور روياهايم ديوار مي کشم قبول ؟
اما قول نمي دهم که اگر روزي در نگاهت گم شدم
دوباره دلم نلرزد و در آوار ديوارها نميرم ...
کاش شهامت اعتراف
زير شلاق چشمانم را داشتي
خط به خط اينجا،
يادآور صحنه صحنه هاي،
غريبي هاي
من است..
انگار ديگر ترانه اي وجودم را ارضا نمي کند
و مهم نيست که ترانه،..
ترانه سال باشد!!
يا،..
هر آنچه ديگر.
از من ديگر نپرس
که چه پرسيدي!
راستش گوش هايم،
به ترانه اي
در..
مسير خانه گير کرده
سر و صدا هاي اطرافم
را..
انگار نمي شنوم!!
مي ماندم
اما
نامحرم اينجاست
چه زود
همه چيز
دير شد!!..
پ.ن: به امتحانانزدیک میشیم فعلاْ هم اتفاق خاصی توی زندگیم نمی افته منم
اصن هیچ کدوم از درسا رو نخوندم تا حالا
اااااااااااااااا این آیکون جینگیلیام چرا وا نمیشه![]()

تو روح این کامپیوتر که همه اش ویروسیه![]()
اگه دیر به دیر میام پیشتون شرمنده وقت
امتحاناس ....
به قول نازلی
دوستون دارم همتون رو به همون اندازه که باید
چون مامان بابا بغل خوابیده بودن مامان گف کیه این وقت شب؟؟ گفتم شادی
شادی نیای با تبر بیفتی دنبالما
خوب من اگه یه سریتون رو دیشب ناراحت کردم معذرت میخوام اول از همه نازلی و بعد هم شادی رو اینم جزو همون اخلاقای گند که یهو تصمیم میگیرم لازم نیست به همه بگم چی شدهگرچه خیلی دلم میخواد الآن با یکی مث نازلی یا گیلاس بحرفم با شادیم که همون دیشب تو اوج هق هقام حرف زدم ویهو باعث شدم اونم بزنه زیر گریه حالا یکی میومد زر زر مارو این وسط جمع میکرد
من قربون صدقه اون میرفتم اون واسه من لاو در میکرد اینگده باحال بود همون دیشبم تصمیم گرفتم برم شادیو بگیرم
هم با هم تفاهم داریم هم درک میکنیم همو هم هر دومون خلیم
این کامپوتر تازه فرمت شده دریغ از یه دونه عکس که من بخوام بذارم الآن دارم عکس پیدا میکنم شکلک ها رو از یه وب در میارم تف توی این زندگی 
همین ۱ ساعت پیش عطا هوس آب زرشک کرد و رف بالاخره از توی یه کابینت پیدا کرد منم یه لیوان آب زرشک با آب آلبالو خوردم الآنم بسیار فشارم افتاده
پنج شنبه رفتم یه دلی از عزا در آوردم و کلی خرید کردم حمیدم همشو پسندید مخصوصاْ پوتینامو
آخی علی بیچاره نشسته بیرون در داره کتاب میخونه نمیاد توی اتاق توی تارکی داره کتاب میخونه هی بهش میگم بیا تو اتاق گوش نمیده به من چه اصن چشماش بشه ۱۰
حرف آخر اینکه چون دسترسی به شعر نداشتم از بلاگ شادی شعر دزدیدم خواستی راضی باش نبودیم من بر داشتم
چشمام دیگه بالا نمیاد
من برم بخوابم از اینکه نارحتتون کردم معذرت میخوام
پ.ن:شاید یه روی گفتم چم بود اما نازلی جان بدون به کمکت نیاز دارم
بلاتکلیفم!
مثِ کتاب ِ فراموش شده یی
رو نیمکت ِ یه پارک ِ سوت ُ کور
که باد ِ دیوونه
نخونده وَرَقِش می زنه!!!

همیشه هم یکی از آرزوهام این بوده
وقتی میخوام برم پیش دایی هام جوری ست کنم که کریسمس اوجا باشم که هم کلی
شکلات بخورم
هم کلی میتونم از فروشگاه ها خرید کنم
هم تا نصفه شب توی خیابون باشم
نازلی جان
واقعاْ دارم به حالت حسرت میخورم که چرا اونجا نیستم آخییییییییییییی
جای منم خوش بگذرون دیروز داییم گفت بابا نوئل اومده هدیه کریسمسش رو داده
نامررررررررررررررررررررررررررررد همه شکلات ها رو بدون من خورده
خوب منم
درخت کریسمس میخوام منم یه عالمه حراج میخوام
ولی جدا از شوخی دوستایی که مسیحی هستین و براتون احترام قائلم و دوستون دارم
کریسمستون مبارک
از پاپا نوئل
بخواین به منم از اون شکلات خوشمزه ها بده
سال خوبی داشته باشید دوستای دوست داشتنی

به افتخار کریسمس یه مجلس داریم
نوازندگان:
رقاصان:
مدعوین:

خوب آخه وقتی من همه اخلاقام
رو همه میدونن چیشو باید بگم
کدوم بعد پنهون شده شخصیتم رو باید بریزم بیرون
امممممممممممممممممممممممممممممممممم نیدونم بذار باز کمی تفکر کنم
(منو تفکر؟؟
)
اممممممممم حالا میگم اما اگه تکراری بود و میدونستین نزنین تو پرم
۱: عاشق اینم به یکی تکیه کنم علی رغم اینکه همیشه دلم میخواسته یه شخصیت مستقل داشته باشم اما وقتی در برابر کسی باشم که دوسش دارم دلم میخواد بشمیه دختر بچه لوس و طرفم بشه مثلاْ بابام
کاری که این چند وقته با حمید اجرا شده و ازش خواستم اگه دوست نداره بهم بگه چون معتقدم دنیای بچه ها خیلی پاک و دوست داشتنیهبا چند دقیقه لوس شدن من دنیا آخر نمیشه اتفاقیم نمی افته .... فقط بقیه کمی با بچه گونه حرفیدن من میخندن و شاد میشن
۲: در برابر بچه ها هیچ اراده ای از خودم ندارم مخصوصاْ اگه اون بچه یه پسر شیرین زبون مثل راستین
یا یه دختر تپل مپل مث ویانا
یا یکی مث این هلوی خواستنی علی رضاباشه
۳: همیشه میگم از این ماه کم میحرفم کم اس ام اس میدم اما قبض موبایلم هنوز کمتر از ۶۰ تومن نمیاد
۴: توی دعوا ها همیشه یه حرفی میزنم که بعدش هنوز ۲ دقیقه نشده پشیمون میشمو می افتم به چه کنم چه کنم....
۵:میدونم مشکلات توی زندگیم خیلی کمه اما گاهی که برای مشکلات کم میارم به زمین و زمان فحش میدم و با خدا میقهرم
پ.ن: نازلی جونم زیاد بود اما تعداد محدودیشو گفتم که از من بدتون نیاد
حالا به رسم همین یلدا بازی این منم همین کارو میکنم شادی جونم
نیلوفر عزیزم
آقارضای گل
دختر دایی کوچولوم
شیلای عزیز
قربونتون تا بعد:انار بانو![]()
همه چیز از همان صبحی شروع شد
که خواستم بزرگ شوم
من دیوانه این سفر بودم
ولی آنقدر اطرافم خیال بافتم..
تا دیوانه شدم
حتی تو..
آنقدر شکل خیال هایم بودی..
که نتوانستم بشناسمت
افکارم اسیر شن های کنار دریاست..
ولی از خدا می خواهد که ای کاش در ماه بود
---
من هنوز نميدانم چرا
غروب هر پنجشنبه گريهام ميگيرد!
برايم بنويس
شاعران بزرگ ... به ماه کامل چه ميگويند!
دستامون از هم جدا دستای سرد
کسی برای آخر قصه ما
واسه مرگ عشقمون گریه نکرد
اشک عاشق دیدنی نیست
همه حرفا گفتنی نیست
رفتی اما عشقت هرگز
دیگه از یاد رفتنی نیست
امروز حمید شده بود بابایی من
امروز بهش گفتم چقدر بهش نیاز دارم بهش گفتم
میخوام همیشه پشتم باشه منم مث یه بچه بهش تکیه کنم امروز فهمیدم چقدر برام عزیزه
امروز فهمیدم چقدر اگه نباشه زندگیم تاریکه امروز فهمیدم
بهتره دیگه نگم بذار فقط
خودم و خدا بدونیم دیگه چی فهمیدم ... خدایا فقط یه جوری بهش بفهمون عاشقشم
خدایا همیشه نگه دار عشقم باش







